پیرو مطلبی که جناب دانشطلب در مورد پیام اخیر رهبر معظم انقلاب و تسلیت به مناسبت درگذشت مرحوم اعرابی، داماد حضرت امام(ره) نگاشته و انتشار این پیام را دلیلی بر ممانعت رهبر از مبارزه با پدیده آقازاده پروری در کشور نامیده اند، این سطور را می نگارم تا انشااله هم به کار خودم آید و هم ایشان. پیشاپیش از نقصان قلم پوزش می خواهم. همچنین دوستان دیگر را هم به مشارکت در بحث دعوت می کنم تا انشااله محمل مناسبی برای پالایش و گسترش گفتمان حزب الله پدید آید.
جریان شناسی نقد رهبر
بحث نقد رهبری یکی از موضوعاتی است که در سال های اخیر از سوی جریانات مختلف و با انگیزه های گوناگون مطرح شده است. اما در این بین دو جریان افراطی وجود دارد. گروه اول، طیف اپوزیسییون و ساختار شکنان جناح دوم خرداد بودند. هدف آنها از مطرح کردن چنین موضوعی روشن بود. آنها در پی آن بودند تا با تمسک به این واژه، تهاجم به رهبر به عنوان اصلی ترین شاخصه هویتی جمهوری اسلامی را آغاز کرده و کم کم حوزه فعالیت ولی فقیه را در جامعه با چالش مواجه سازند و با فراغ بال در راه سکولاریزاسیون جامعه قدم بردارند.
گروه دوم هم در جریان نزدیک به گفتمان انقلاب این موضوع را مطرح کردند. این گروه شبه روشنفکر که طیف دانشجویی آنها خود را به تشکل هایی مثل جنبش عدالت خواه دانشجویی نزدیک می کند و شعارهای عدالتخواهانه سر می دهد، هیچ شان خاصی برای رهبر قائل نبوده و مدعی نقد بی قید و شرط ولی فقیه هستند. پایه های این تفکر را در بعضی حلقه های روشنفکری مشهد می توان جست و جو کرد. این گروه با توجه به گفتمان حاکم بر بدنه جریان دانشجویی، خوشبختانه توفیقی در کسب پایگاه اجتماعی نیافته اند و به صورت جریان های محدود و فردی این عقاید را تبلیغ می کنند.
البته به جز دو جریان افراطی فوق، خود گفتمان انقلاب اسلامی هم نوعی نقد رهبر را در عقاید خود دارد و حتی خود رهبر انقلاب در سخنرانی های مختلف به این امر اشاراتی داشته اند که آخرین نمونه آن دیدار با نخبگان علمی در ۶ آبان ۸۸ بود.
به عقیده علمای شیعه و زعمای علم سیاست در اسلام، ولی فقیه به عنوان رهبر جامعه اسلامی ۴ وظیفه عمده بر عهده دارد. وظیفه حفاظت، وظیفه افتاء، وظیفه قضاء، وظیفه ولاء. معنای سه وظیفه اول روشن است اما ولاء به این معنی است که حاکم اسلامی پس از اجتهاد عمیق در متون و منابع دین و به دست آوردن احکام اسلام در همه ابعاد زندگی مسلمین، موظف به اجرای دقیق آنهاست. احکام اسلامی، برخی فردی است و برخی اجتماعی، برخی مربوط به مردم است و برخی مخصوص مجتهد و حاکم، که در همه این موارد، ولی فقیه باید پس از شناخت دقیق حدود این احکام، وظیفه هر فرد یا گروهی را در جامعه اسلامی مشخص سازد و با هماهنگ ساختن آنان، اداره درست جامعه را صورت دهد و با اجرای احکام اسلام و رفع تزاحم احکام و تقدیم «احکام اهم» بر «احکام مهم»، هدایت هر چه بیشتر مسلمین و جامعه اسلامی را متحقق سازد.
به نظر می رسد نقدهایی که به رهبر جامعه اسلامی وارد می شود، بیشتر در حوزه ولاء قرار می گیرد و چالش عمده هنگامی است که رهبر مصلحتی را تشخیص می دهد و بر مبنای آن عمل می کند و این تشخیص به مذاق عده ای خوش نمی آید! هر چند بحث ساز و کار تعیین و تشخیص مصلحت در جامعه اسلامی و شون مختلف آن خود بحث مفصلی است که مجالی جداگانه می طلب اما روشن ترین نکته در این بین آنجاست که دوستان مدعی نقد رهبر، برای تجربه، تخصص، ویژگی های فردی، اشراف علمی و گستره ی وسیع اطلاعاتی که در اختیار ولی فقیه جامعه قرار دارد، هیچ جایگاهی قائل نیستند و چنان بر توسن نقد رهبر می تازند که انگار رهبر حاکم بر جامعه از همه جا بی خبر و کاملا ناآگاه به مسایل جامعه است و آنها با اطلاعات ناقصی که از وضعیت جامعه دارند بهتر از رهبر می توانند مصلحت را تشخیص دهند. اوج جفا به رهبر آنجاست که این دوستان حتی به اندازه یک کارشناس ساده که در مسایل عادی و روزمره زندگیشان به او مراجعه می کنند هم برای رهبر شانی قایل نیستند. وقتی هم به آنها در مورد این نقد غیرمنصفانه اعتراض می شود، مخالفین خود را به توجیهگری رفتار رهبر متهم می کنند!
بازخوانی یک نقد
اما در مورد متنی که جناب دانشطلب نگاشته اند!
اولین نکته ای که در این متن ایشان به چشم می آید لحن نه چندان مناسب ایشان در به کارگیری الفاظ در مورد رهبر است. به عبارت بهتر ادبیات ایشان به گونه ای است که بنده آن را حمل بر بی ادبی می کنم چیزی که به هیچ وجه زیبنده گفتمان حزب الله نیست!*
البته جناب دانشطلب پیشینه طولانی در ورود به مقولاتی با عنوان نقد رهبری دارند. پیش از این بارها نمونه هایی از بحث های ایشان را در شبکه های مجازی اجتماعی دیده ایم. اینکه چرا ایشان با توجه به انبوه مشکلات جامعه و همچنین نیاز گفتمان انقلاب به نقد از درون، اینقدر به حوزه نقد رهبر علاقمند هستند و نسبت به آن اهتمام دارند، بر من پوشیده است اما نکته اصلی در این مطلب ایشان آن است که این بارمدعی ضعف در حوزه ای از فعالیت های رهبر شده اند که اتفاقا از جمله نقاطی است که دوست و دشمن به عنوان حوزه های خدشه ناپذیر عملکرد رهبر از آن یاد می کنند و آن هم حوزه رفتارهای سیاسی رهبر است!
هرچند در اصل این سخن که تکریم خانواده حضرت امام(ره) امر پسندیده ای نیست تشکیک جدی وجود دارد و در تاریخ صدر اسلام نمونه های زیادی از رفتار عطوفانه امیرالمومنین با عایشه همسر پیامبر به ویژه بعد از جنگ جمل سراغ داریم، اما در فرع بحث هم اشکالات فراوانی وجود دارد. اگر منظور جناب دانشطلب آن است که رهبر موافق آقازاده پروری است که این سخن گزاف با توجه به سلوک رفتاری حضرت آقا، تاکید ایشان بر اجرای مر قانون وضعیت معاش خود و فرزندانشان به هیچ وجه قابل پذیرش نیست و اگر اینگونه باشد حتی در بحث عدالت رهبر هم خلل وارد می شود.
اگر هم جناب مدعی این هستند که رهبر نا خواسته به این اقدام دست زده اند که باز هم با توجه به اشراف و دقت نظر رهبر در اعمال و رفتاری که انجام می دهند، این سخن نمی تواند قابل پذیرش باشد. رهبر انقلاب در مورد واژگانی هم که برای خطاب قرار دادن افراد به کار می برند دقت دارن چه برسد به صدور بیانیه و مواردی از این دست. یکی از نزدیکان ایشان نقل می کرد که چندین سال پیش آیت الله خامنه ای عبارت خاصی را برای یادکردن از امام راحل استفاده می کردند ولی وقتی که یک شخص با سابقه نه چندان روشن هم از آن عبارت در سخنان خود استفاده کرد، ایشان دیگر آن کلمه را به کار نبردند!
فرض سومی هم در مورد جناب دانشطلب و ادعای عجیبشان وجود دارد. ممکن است ایشان مدعی باشند که رهبر نه موافق آقازاده پروری است و نه ناخواسته موجب این امر شده اند بلکه رهبر بر مبنای مصلحت این کار را انجام داده اند و این تشخیص مصلحت، تشخیص درستی نبوده که این ادعا باز هم قابل قبول نیست. حکمت و درایت رهبر انقلاب به عنوان یک سیاستمدار در مهار بحران ها و اداره جامعه یکی از وجوهی است که همواره به عنوان نقطه غیر قابل خدشه رفتارهای ایشان، از سوی دوست و دشمن به آن اعتراف شده است. این ویژگی رهبری در طول بیست سال گذشته و در مدیریت بحران های مختلف همواره به چشم آمده است. بی شک اگر در هر حوزه ای بتوان چنین احتمالی را داد مطرح کردن چنین چیزی در حوزه مسایل سیاسی جفا به رهبری است.
فراموش نکرده ایم که بعد از انتخابات دهمین دوره ریاست جمهوری، بعضی جریانات که جناب دانشطلب هم همفکر آنهاست، مدعی برخورد تند و چکشی نظام با سران فتنه و آقای هاشمی بودند و از رهبر انتقاد می کردند که چرا در مقابل آقای هاشمی موضع گیری نمی کنند؟ چرا با سران فتنه صریح برخورد نمی کند؟ اگر اینگونه برخورد می شد الان شرایط امروز را داشتیم و فتنه تمام شده بود؟ این اقدام تند چه هزینه های برای نظام و انقلاب داشت؟
جفا نکنیم
هشدارهای فرهنگی رهبر در اوایل دوران رهبر را احتمالا ما و همسن و سال های ما نشنیده ایم ولی در کتاب ها خوانده ایم که رهبر سخن از تهاجم فرهنگی و بعدتر شبیخون فرهنگی به میان آوردند. هشدارهایی که نتیجه بی توجهی به آن جنگ نرم و کودتای رنگین سال پیش را به دنبال داشت!
روا نیست اینقدر به رهبرمان جفا کنیم.
زبانم لال اما …
شکر نعمت نعمتت افزون کند /// کفر نعمت …
* قسمت هایی از متن بعد از تغییری که جناب دانشطلب در متن شان داده اند، ویرایش شده است.
نوشته ای از admin
\\ tags: حزب الله, رهبر, نقد رهبری
اینجا هم هستم