مرداد ۲۱

اهل دلی می گفت هیچ فکر کرده اید که چرا بعد از نیمه شعبان، میهمان خدا می شویم …

درست است که رمضان ماه میهمانی خداست اما بهترین راه ورود به این ماه مبارک و استفاده از توفیقات معنوی آن پناه بردن به سفره کرم امام مهدی(عج) است.

“اشهد ان بولایتک تقبل الاعمال و تزکی الفعال و تضاعف الحسنات وتمحی السیئات”

اما من که می دانم اعمالم همه ناقص است و موجب شرمساری در برابر معبود؛ تنها امیدم به این است که “فمن جاء بولایتک و من اعترف بامامتک قبلت اعماله و صدقت اقواله و تضاعف حسناته و محیت سیئاته”

یا صاحب الزمان ادرکنی …

….

در شب ها و روزهای با برکت ماه رمضان التماس دعای خیر دارم

نوشته ای از admin \\ tags: ,

تیر ۲۳

در دیدار مسئولین نظام با رهبر انقلاب در سالروز مبعث حضرت رسول (ص) در سال ۱۳۸۸ مثل خیلی از دیدارهایی که در روزهای بعد از انتخابات دهمین دوره ریاست جمهوری برگزار شد، آقای هاشمی غائب بود.

دیدار مسئولین نظام با رهبر معظم انقلاب - عید مبعث 1388

دیدار مسئولین نظام با رهبر معظم انقلاب - عید مبعث 1389

اما چند وقتی است دوباره آقای هاشمی در دیدارهای مسئولین با رهبر حاضر می شود. آخرین نمونه آن دیدار عید مبعث امسال بود.

یعنی شرایط چه تغییری کرده است؟

رونوشت هم به سبزک ها و هم به دوستان حزب الله!

نوشته ای از admin \\ tags: , , , ,

تیر ۰۳

پیرو مطلبی که جناب دانشطلب در مورد پیام اخیر رهبر معظم انقلاب و تسلیت به مناسبت درگذشت مرحوم اعرابی، داماد حضرت امام(ره) نگاشته و انتشار این پیام را دلیلی بر ممانعت رهبر از مبارزه با پدیده آقازاده پروری در کشور نامیده اند، این سطور را می نگارم تا انشااله هم به کار خودم آید و هم ایشان. پیشاپیش از نقصان قلم پوزش می خواهم. همچنین دوستان دیگر را هم به مشارکت در بحث دعوت می کنم تا انشااله محمل مناسبی برای پالایش و گسترش گفتمان حزب الله پدید آید.

جریان شناسی نقد رهبر

بحث نقد رهبری یکی از موضوعاتی است که در سال های اخیر از سوی جریانات مختلف و با انگیزه های گوناگون مطرح شده است. اما در این بین دو جریان افراطی وجود دارد. گروه اول، طیف اپوزیسییون و ساختار شکنان جناح دوم خرداد بودند. هدف آنها از مطرح کردن چنین موضوعی روشن بود. آنها در پی آن بودند تا با تمسک به این واژه، تهاجم به رهبر به عنوان اصلی ترین شاخصه هویتی جمهوری اسلامی را آغاز کرده و کم کم حوزه فعالیت ولی فقیه را در جامعه با چالش مواجه سازند و با فراغ بال در راه سکولاریزاسیون جامعه قدم بردارند.

گروه دوم هم در جریان نزدیک به گفتمان  انقلاب این موضوع را مطرح کردند. این گروه شبه روشنفکر که طیف دانشجویی آنها خود را به تشکل هایی مثل جنبش عدالت خواه دانشجویی نزدیک می کند و شعارهای عدالتخواهانه سر می دهد، هیچ شان خاصی برای رهبر قائل نبوده و مدعی نقد بی قید و شرط ولی فقیه هستند. پایه های این تفکر را در بعضی حلقه های روشنفکری مشهد می توان جست و جو کرد. این گروه با توجه به گفتمان حاکم بر بدنه جریان دانشجویی، خوشبختانه  توفیقی در کسب پایگاه اجتماعی نیافته اند و به صورت جریان های محدود و فردی این عقاید را تبلیغ می کنند.

البته به جز دو جریان افراطی فوق، خود گفتمان انقلاب اسلامی هم نوعی نقد رهبر را در عقاید خود دارد و حتی خود رهبر انقلاب در سخنرانی های مختلف به این امر اشاراتی داشته اند که آخرین نمونه آن دیدار با نخبگان علمی در ۶ آبان ۸۸ بود.

به عقیده علمای شیعه و زعمای علم سیاست در اسلام، ولی فقیه به عنوان رهبر جامعه اسلامی ۴ وظیفه عمده بر عهده دارد. وظیفه حفاظت، وظیفه افتاء، وظیفه قضاء، وظیفه ولاء. معنای سه وظیفه اول روشن است اما ولاء به این معنی است که حاکم اسلامی پس از اجتهاد عمیق در متون و منابع دین و به دست آوردن احکام اسلام در همه ابعاد زندگی مسلمین، موظف به اجرای دقیق آنهاست. احکام اسلامی، برخی فردی است و برخی اجتماعی، برخی مربوط به مردم است و برخی مخصوص مجتهد و حاکم، که در همه این موارد، ولی فقیه باید پس از شناخت دقیق حدود این احکام، وظیفه هر فرد یا گروهی را در جامعه اسلامی مشخص سازد و با هماهنگ ساختن آنان، اداره درست جامعه را صورت دهد و با اجرای احکام اسلام و رفع تزاحم احکام و تقدیم «احکام اهم» بر «احکام مهم»، هدایت هر چه بیشتر مسلمین و جامعه اسلامی را متحقق سازد.

به نظر می رسد نقدهایی که به رهبر جامعه اسلامی وارد می شود، بیشتر در حوزه ولاء قرار می گیرد و چالش عمده هنگامی است که رهبر مصلحتی را تشخیص می دهد و بر مبنای آن عمل می کند و این تشخیص به مذاق عده ای خوش نمی آید! هر چند بحث ساز و کار تعیین و تشخیص مصلحت در جامعه اسلامی و شون مختلف آن خود بحث مفصلی است که مجالی جداگانه می طلب اما روشن ترین نکته در این بین آنجاست که دوستان مدعی نقد رهبر، برای تجربه، تخصص، ویژگی های فردی، اشراف علمی و  گستره ی وسیع اطلاعاتی که در اختیار ولی فقیه جامعه قرار دارد، هیچ جایگاهی قائل نیستند و چنان بر توسن نقد رهبر می تازند که انگار رهبر حاکم بر جامعه از همه جا بی خبر و کاملا ناآگاه به مسایل جامعه است و آنها با اطلاعات ناقصی که از وضعیت جامعه دارند بهتر از رهبر می توانند مصلحت را تشخیص دهند. اوج جفا به رهبر آنجاست که این دوستان حتی به اندازه یک کارشناس ساده که در مسایل عادی و روزمره زندگیشان به او مراجعه می کنند هم برای رهبر شانی قایل نیستند. وقتی هم به آنها در مورد این نقد غیرمنصفانه اعتراض می شود، مخالفین خود را به توجیهگری رفتار رهبر متهم می کنند!

بازخوانی یک نقد

اما در مورد متنی که جناب دانشطلب نگاشته اند!

اولین نکته ای که در این متن ایشان به چشم می آید لحن نه چندان مناسب ایشان در به کارگیری الفاظ در مورد رهبر است. به عبارت بهتر ادبیات ایشان به گونه ای است که بنده آن را حمل بر بی ادبی می کنم چیزی که به هیچ وجه زیبنده گفتمان حزب الله نیست!*

البته جناب دانشطلب پیشینه طولانی در ورود به مقولاتی با عنوان نقد رهبری دارند. پیش از این بارها نمونه هایی از بحث های ایشان را در شبکه های مجازی اجتماعی دیده ایم. اینکه چرا ایشان با توجه به انبوه مشکلات جامعه و همچنین نیاز گفتمان انقلاب به نقد از درون، اینقدر به حوزه نقد رهبر علاقمند هستند و نسبت به آن اهتمام دارند، بر من پوشیده است اما نکته اصلی در این مطلب ایشان آن است که  این بارمدعی ضعف در حوزه ای از فعالیت های رهبر شده اند که اتفاقا از جمله نقاطی است که دوست و دشمن به عنوان حوزه های خدشه ناپذیر عملکرد رهبر از آن یاد می کنند و آن هم حوزه رفتارهای سیاسی رهبر است!

هرچند در اصل این سخن که تکریم خانواده حضرت امام(ره) امر پسندیده ای نیست تشکیک جدی وجود دارد و در تاریخ صدر اسلام نمونه های زیادی از رفتار عطوفانه امیرالمومنین با عایشه همسر پیامبر به ویژه بعد از جنگ جمل سراغ داریم، اما در فرع بحث هم اشکالات فراوانی وجود دارد. اگر منظور جناب دانشطلب آن است که رهبر موافق آقازاده پروری است که این سخن گزاف با توجه به سلوک رفتاری حضرت آقا، تاکید ایشان بر اجرای مر قانون وضعیت معاش خود و فرزندانشان به هیچ وجه قابل پذیرش نیست و اگر اینگونه باشد حتی در بحث عدالت رهبر هم خلل وارد می شود.

اگر هم جناب مدعی این هستند که رهبر نا خواسته به این اقدام دست زده اند که باز هم با توجه به اشراف و دقت نظر رهبر در اعمال و رفتاری که انجام می دهند، این سخن نمی تواند قابل پذیرش باشد. رهبر انقلاب در مورد واژگانی هم که برای خطاب قرار دادن افراد به کار می برند دقت دارن چه برسد به صدور بیانیه و مواردی از این دست. یکی از نزدیکان ایشان نقل می کرد که چندین سال پیش آیت الله خامنه ای عبارت خاصی را برای یادکردن از امام راحل استفاده می کردند ولی وقتی که یک شخص با سابقه نه چندان روشن هم از آن عبارت در سخنان خود استفاده کرد، ایشان دیگر آن کلمه را به کار نبردند!

فرض سومی هم در مورد جناب دانشطلب و ادعای عجیبشان وجود دارد. ممکن است ایشان مدعی باشند که رهبر نه موافق آقازاده پروری است و نه ناخواسته موجب این امر شده اند بلکه  رهبر بر مبنای مصلحت این کار را انجام داده اند و این تشخیص مصلحت، تشخیص درستی نبوده که این ادعا باز هم قابل قبول نیست. حکمت و درایت رهبر انقلاب به عنوان یک سیاستمدار در مهار بحران ها و اداره جامعه یکی از وجوهی است که همواره به عنوان نقطه غیر قابل خدشه رفتارهای ایشان، از سوی دوست و دشمن به آن اعتراف شده است. این ویژگی رهبری در طول بیست سال گذشته و در مدیریت بحران های مختلف همواره به چشم آمده است. بی شک اگر در هر حوزه ای بتوان چنین احتمالی را داد مطرح کردن چنین چیزی در حوزه مسایل سیاسی جفا به رهبری است.

فراموش نکرده ایم که بعد از انتخابات دهمین دوره ریاست جمهوری، بعضی جریانات که جناب دانشطلب هم همفکر آنهاست، مدعی برخورد تند و چکشی نظام با سران فتنه و آقای هاشمی بودند و از رهبر انتقاد می کردند که چرا در مقابل آقای هاشمی موضع گیری نمی کنند؟ چرا با سران فتنه صریح برخورد نمی کند؟ اگر اینگونه برخورد می شد الان شرایط امروز را داشتیم و فتنه تمام شده بود؟ این اقدام تند چه هزینه های برای نظام و انقلاب داشت؟

جفا نکنیم

هشدارهای فرهنگی رهبر در اوایل دوران رهبر را احتمالا ما و همسن و سال های ما نشنیده ایم ولی در کتاب ها خوانده ایم که رهبر سخن از تهاجم فرهنگی و بعدتر شبیخون فرهنگی به میان آوردند. هشدارهایی که نتیجه بی توجهی به آن جنگ نرم و کودتای رنگین سال پیش را به دنبال داشت!

روا نیست اینقدر به رهبرمان جفا کنیم.

زبانم لال اما …

شکر نعمت نعمتت افزون کند /// کفر نعمت …

* قسمت هایی از متن  بعد از تغییری که جناب دانشطلب در متن شان داده اند، ویرایش شده است.

نوشته ای از admin \\ tags: , ,

خرداد ۳۱

احتمالا شما هم در زندگی روزمره‌تان با مسایلی روبه رو شده اید که اصلا تمایل ندارید به آن فکر کرده و یا خود را درگیر آن کنید ولی جبر روزگار شما را وادار می کند به نحوی با آن رو در رو شوید. داستان من و حوادثی که این روزها در اطرافم رخ می دهد هم روایتی این چنین دارد.

داستان مسدود شدن وبلاگ ها و سایت ها موضوع جدیدی نیست. اما این داستان این روزها شکل عجیبی به خود گرفته و هیچ توجیهی برای بعضی عملکردهای نهادهای متولی نمی‌توان یافت. هیچ عقل سلیمی فی نفسه مخالف اعمال قانون در مورد وبلاگ ها و سایت های متخلف نیست و لزوم اجرای چنین قانونی برای سازمان‌مند شدن فعالیت در فضای مجازی را ضروری می‌داند. اما به نظر می‌رسد ساز و کار فعلی این کار با هیچ منطقی سازگار نیست و به جز تحمیل هزینه بر نهادهای قانونی و فرهنگی جمهوری اسلامی نتیجه دیگری ندارد.

چند اتفاق ویژه در روزهای گذشته رخ داده که بنده را وادار به نوشتن این سطور می‌کند؛ مسدود شدن  تعدادی از وبلاگ های ارزشی، مسدود شدن دسترسی به همه وبلاگ‌های سرویس دهنده وردپرس و در آخر هم مسدود شدن دسترسی به صفحه مدیریت محتوا وبلاگ های سرویس دهنده بلاگفا، اتفاقات عجیب روزهای اخیر هستند. منطق این انسدادها جالب‌ترین قسمت قضیه است که مثلا وبلاگی به جرم استفاده از کلمه انتحار به جای انقلاب در نامیدن یکی از نهادهای فرهنگی کشور مسدود شده یا همه وبلاگ های یک سرویس دهنده به علت ضعف فنی نهادهای متولی در مسدود سازی موردی وبلاگ ها در سیستم https، مسدود شده اند! گویا دوستان ترجیح می دهند به جای حل مساله، کلا صورت مساله را پاک کنند. اما در این بین داستان بلاگفا مبهم تر از بقیه است.

بعد از دعوایی که یکی از دوستان – که البته این روزها در توهم خودبزرگ‌بینی به سر می برد و هر روز به گزاف سخن از دیدارش با رهبری و توصیه‌های ایشان در مورد ادامه فعالیت‌هایش به میان می‌آورد – با مدیر بلاگفا انجام داد و او را تهدید کرد، به ناگاه دیروز سرویس دهنده بلاگفا برای ساعاتی مسدود شد. شکی در رفتارهای خلاف و غیرقانونی بلاگفا که بعضا با شیطنت‌هایی هم علیه جریان حزب الله همراه بوده وجود ندارد اما تقارن مسدود شدن این سرویس دهنده با تهدیدات فوق الذکر جای نگرانی دارد.

به نظر من اسفناک‌ترین موضوع در بررسی وضعیت فرهنگی کشور، مشاهده جولان «جاهلان فرهنگی» است. هر چند ردپای بعضی جریانات منحرف که به مقتضای شرایط کشور خود را به گفتمان «امام و انقلاب» چسبانده‌اند، در بدنه فرهنگی کشور به خوبی قابل مشاهده است اما رفتار جاهلان فرهنگی در مقایسه با آن، تاثیر کمتری در وسعت یافتن معضلات صحنه فرهنگ کشور ندارد.

جبهه فرهنگی انقلاب اسلامی اوضاع چندان خوشی ندارد که هر روز ندانم کاری دوستان «فرهنگی کار» و یا بهانه «ضعف علمی و فنی» متولیان، خنجری  بر پیکر نیمه جان آن فرود آورد و اوضاعش را خراب‌تر کند. امروز رفتار بعضی افراد در عرصه فرهنگ و فضای مجازی یادآور عربده کشی‌های اوباش و لات‌های دوران رضا شاه است که سرگذشت‌شان را در کتاب‌ها خوانده‌ایم. نکند بعضی‌ها که ادعایشان گوش فلک را هم کر می‌کند به شرایطی دچار شوند که چند سال بعد داستان آنها را به عنوان لات‌ها و جاهلان فرهنگی در کتاب‌ها بنویسند.

نوشته ای از admin

خرداد ۰۹

از سوی استاد ارجمند و دوست عزیزم آقای صاحب فصول دعوت شده‌ام تا در موج وبلاگی ۱۴ خرداد درباره امام خمینی (ره) بنویسم اما …

سخت است نوشتن درباره شخصیتی که در تاریخ تشیع بعد از ائمه معصومین علیهم السلام بی‌نظیر است.

سخت است نوشتن درباره امام و رهبری که نه زمانش را درک کرده‌ام و نه زمانه‌اش را می‌شناسم و فقط اندکی درباره‌اش شنیده‌ام و خوانده‌ام.

سخت است در فراغ کسی نوشتن که جامعه امروز ایران که نه، همه مسلمانان وامدار او و اندیشه‌هایش هستند.

×××

آن روزها بچه بودم؛ چهار، پنج سالم بیشتر نبود. خاطراتی که از آن روز در ذهنم مانده بیشتر به تصویری تار و مبهم می‌ماند تا نمایی واضح و روشن.

اسمش را می‌دانستم اما درست نمی‌دانستم او کیست و چرا همه دوستش دارند؟ … نمی دانم چرا اما من هم دوستش داشتم. چهره‌ی خندانش خیلی به دل می‌نشست. پیرمردی با محاسن سفید، عمامه مشکی و چهره خندان.

وقتی تلویزیون سخنرانی‌هایش را پخش می‌کرد، همیشه دوست داشتم جای آن بچه‌هایی باشم که آخر سخنرانی بالای آن سکو می‌روند و او بر سرشان دست نوازش می‌کشد.

اگر همه این تصاویر در ذهنم تار باشند، اما بعد از گذشت بیست و یکسال هنوز صدایی مثل زنگ در گوشم طنین انداز است؛ روح بلند و ملکوتی رهبر …

… خمینی، روح خدا، به ملکوت اعلی پیوسته بود …

یادم نمی‌رود، جمله گوینده رادیو که خودش هم بغض کرده بود، همه اهل خانه را به گریه انداخت … همه شهر سیاه پوش شده بود، درست مثل محرم‌ها …

تا حدودی می‌توانستم بفهمم یعنی چه. کمتر از دو سال از شهادت عمویم می گذشت و معنای مرگ را می‌فهمیدم. می‌دانستم دیگر او را نمی بینیم. می‌دانستم آرزویم بر باد رفته و دیگر دست نوازشی که آرزویش را داشتم، بر سر من نخواهد نشست.

هر چند سال‌های زیادی از آن تاریخ گذشته و تا حدودی با ابعاد مختلف سیاسی، فقهی و اجتماعی شخصیت امام(ره) آشنا شده‌ام اما هنوز هم وقتی نام خمینی می‌آید همان چهره آرام و مهربان در خاطرم زنده می‌شود.

پیرمردی با محاسن سفید، عمامه مشکی و چهره خندان …

وقتی به انقلاب و وظایفم در قبال آن فکر می‌کنم هنوز هم حس می‌کنم آن بچه دبستانی هستم که امید امام به ما بود … ما فرزندان حضرت روح‌الله هستیم فرزندان زمانه‌ای فراتر از زمان خودمان.

در آستانه ۱۴ خرداد از دوستان عزیزم محمد سرشار، مصطفی غفاری، عباس عسگری ، محمد سلیمانی ، مجید بذرافکن و میرزای سدهی دعوت می‌کنم تا درباره امام(ره) بنویسند.

نوشته ای از admin \\ tags: ,

خرداد ۰۳

«ما امسال را عرض کردیم «سال همت مضاعف و کار مضاعف»؛ یعنى همت برتر و کار بیشتر. این تعبیر مضاعف – یعنى چند برابر – شکل آرمانى است. اگر دو برابر هم شد، اگر سه برابر هم شد، اگر ده برابر هم شد، ما قانع نیستیم. اما اینجور هم نیست که اگر یک جائى نتوانستیم دو برابر کار کنیم، یک برابر و نیم توانستیم کار بکنیم، مأیوس شویم؛ نه، مهم این است که همت برترى داشته باشیم از آنچه در گذشته داشتیم، و کار بیشترى بکنیم از آنچه در گذشته میکردیم. این، شعار امسال است. این شعارها نه فقط یک امر نمایشى است، و نه هم اینجورى است که ما خیال کنیم در این سال، این شعار همه‌ى مشکلات کشور را حل خواهد کرد؛ نه، این تشریفاتى نیست، نمایشى نیست؛ این خط روشنى را به ما نشان میدهد.»

این جملات قسمتی از سخنان رهبر است در روز اول فروردین در حرم رضوی. [متن کامل]

۶۳ روز از سال گذشته ولی آنچه ظواهر امر نشان می‌دهد نه تغییری در همت‌ها ایجاد شده و نه در کارها!

سال قبل که آشوب‌گران اذهان را به فتنه انتخابات  مشغول کرده و به تعبیر رهبر معظم انقلاب با اردوکشی های خیابانی بر آن شدند تا آنچه را که در صندوق‌ها مشخص شده بود در کف خیابان تغییر دهند. اردوکشی هایی که واکنش طرف پیروز را هم در پی داشت و آنان را هم به خیابان‌ها کشاند و این‌گونه بود که قسمت اعظمی از انرژی جامعه را که می‌توانست در جهت کار و فعالیت و برای پشیرفت و تعالی جامعه صرف شود، زایل کرد.

روزهای سال ۸۹ دوباره به خرداد رسیده‌ و هرچند حماسه‌های بزرگی مثل ۹ دی و یا ۲۲ بهمن ۸۸ نشان داده که حنای فتنه گران برای ملت دیگر رنگی ندارد اما احتمالا باید منتظرآخرین تلاش‌های فتنه‌گران باشیم و روزهایی پر حادثه را خرداد به انتظار بنشینیم.

امسال سال همت مضاعف و کار مضاعف است؛ یعنی هر یک از ما در آخر سال باید هم کمیت کارهایمان بیشتر باشد و هم با همت مضاعف کارهای بهتر و با کیفیت‌تری در کارنامه یک‌ساله خود داشته باشیم. فعالیت‌های فتنه گران نباید ما را به خود مشغول کند و از اندک کارهایی هم که انجام می‌دهیم باز دارد.

بازی نخوریم امسال وظیفه ما «همت مضاعف و کار مضاعف» است هر کاری می‌کنیم باید در چارچوب این گفتمان باشد!

نوشته ای از admin \\ tags: , ,

اردیبهشت ۰۵

۱-  غائله‌ای که بعد از انتخابات دهمین دوره ریاست جمهوری در کشور به وجود آمد و البته تاکیداتی که رهبر معظم انقلاب درباره لزوم وارد شدن به «جنگ نرم» داشتند،‌ باعث شد تا بسیاری از ارگان‌ها و نهادها یک‌شبه خود را متولی فعالیت در حوزه جنگ نرم بدانند. بیشتر این نهادها با یک تحلیل دم‌دستی و ناقص، حوزه جنگ نرم را فقط «اینترنت» قلمداد کردند و شروع کردند به سایت زدن، همایش برگزار کردن، بازی وبلاگی تعریف نمودن و حتی برای فعالیت در وب دو استراتژی معین کردن!

گویا در تعریف جنگ نرم از منظر دوستان متولی، هیچ جایگاهی برای فعالیت در حوزه‌هایی مثل کتاب، مطبوعات، فرهنگ عمومی و «NGO»ها وجود ندارد و «جنگ نرم» فقط در اینترنت خلاصه شده است. انگار دوستان متولی فراموش کرده‌اند حضرت آقا از دانشجویان به عنوان «افسران جنگ نرم» و از اساتید دانشگاه به عنوان «فرماندهان جنگ نرم» یاد می‌کنند و شان دانشجویان واساتید کار علمی کردن و تولید فکر و اندیشه است. با تعریف دوستان انگار قرار است اساتید و دانشجویان به جای تولید علم و ارتقای جایگاه علمی کشور که همواره مدنظر رهبری بوده، بیایند و وبلاگ بزنند و در مسنجرها با هم چت کنند.

نمی‌دانم کی قرار است مشکل «جوگیر شدن» حل شود و ما به خود بیاییم و در راه رسیدن به اهدافمان همه جوانب را در نظر بگیریم!

۲-  یادم می‌آید پنج، شش ماه پیش در جلسه‌ای که برای سامان‌دهی فعالیت‌های نیروهای معتقد به انقلاب اسلامی در فضای وب تشکیل شده‌بود، وقتی صحبت از تاسیس تشکیلاتی رسمی که فعالیت‌های فضای مجازی را سامان ببخشد، به میان آمد، بر خلاف رویه جلسه که دوستان همه از ضرورت به وجود آمدن چنین نهادی سخن می‌گفتند من مخالفت کردم و گفتم چنین  نهادهایی و به عبارت بهتر ورود بودجه‌های دولتی به این جبهه هیچ سودی به جز ضربه زدن به ماهیت فعالیت‌های مجازی جریان حامی انقلاب اسلامی ندارد.

آن روز سخن من به مذاق دوستان خوش نیامد. اما الآن شش ماه از آن جلسه گذشته و بودجه‌های بسیاری هم در آن نهاد و هم در دو سه نهاد مشابهی که بنده بعضا از نزدیک با آنها آشنا هستم، صرف شده است اما واقعا چه تغییری در فضای اینترنت به وجود آمده است؟ البته با توجه به انتشار عمومی این مطلب علاقه چندانی به بازگویی نقاط ضعف و بعضا تاریک این فعالیت‌ها ندارم اما به طور کلی به جز اینکه جریان‌هایی که تا پیش از این به صورت شخصی و بر اساس دغدغه‌های فردی خود از مبانی اسلام و جمهوری اسلامی دفاع می‌کردند حالا کم کم به جهتی سوق داده می‌شوند که مطالب خاصی منتشر کنند و به نوع خاصی سخن بگویند و برای ادامه کارشان متکی به آن نهاد شوند، این فعالیت‌ها چه نتیجه دیگری داشته است؟ چقدر کارهایی که انجام شده با منویات رهبر و خواسته‌های ایشان هم‌خوانی داشته‌است؟

۳-  در مقابل کارهایی که ما انجام می‌دهیم جریان مقابل هم اتفاقا کارهایی را انجام داده و ظواهر امر نشان از موفقیت بیشتر آنها دارد. ما تلاش کرده‌ایم که هر چه بیشتر فعالیت‌های فرهنگی را دولتی کنیم اما آنها هر چه بیشتر تلاش می‌کنند که بدنه اجتماعی خود را از دولت و حاکمیت دور نگه دارند و با تعریف یک «شان اپوزیسیونی» برای حامیانشان همواره آنها را در مقابل نظام و حاکمیت قرار دهند. این حس مخالف پنداری به آنها نیرویی پیش‌برنده در راه رسیدن به اهدافشان می‌دهد و از به انفعال رفتنشان هم جلوگیری می‌کند. این حس باعث شده تا آنها علی‌رغم داشتن اختلافات بعضا عمیق، به یک «هویت جمعی مشترک» برسند و از بهایی و کمونیست بگیرید تا سکولار و لاییک، با تمسک به این «شان اپوزیسیونی» همراه با هم در راه اهدافشان گام بردارند و در نهایت هم  در جهتی حرکت کنند که برایند برداری فعالیت‌هایشان فزاینده و مکمل یکدیگر باشد. این همکاری در حوزه فرهنگ که طبیعتا ماهیتی متکاثر هم دارد به وضوح قابل مشاهده است.

در سال‌های بعد از دوم خرداد ۷۶ که اداره تعدادی از دستگاه‌های فرهنگی کشور هم در اختیار آنها بود هیچ‌گاه ندیدیم کارها و سیاست‌های فرهنگی‌شان با دستور از بالا ابلاغ شده و توسط زیر دستان اجرا شود! هر چه اجرا می‌شد خواست بدنه بود. هرچند دست‌هایی در دولت کارها را تسهیل می‌کرد و بسترها را فراهم می‌ساخت اما در اصل همین بدنه بودند که فرایند «جامعه‌پذیر کردن» ارزش‌های مورد توافقشان را انجام می دادند و نه دولت.

علاوه بر این آنها  برای رسیدن به اهدافشان نوعی «از خود گذشتگی» و «تعلق‌خاطر به آن کار و هدف» را هم  دارند که نمود خارجی و بیرونی آن هزینه‌هایی است که آنها برای رسیدن به اهداف جمعیشان می‌پردازند. از مطبوعات زنجیره‌ای بگیرید تا محافل فلسفی و ادبی همه و همه «هزینه» می‌دهند؛ هم هزینه‌های مادی و هم هزینه‌های معنوی. پول دادن برای خرید تولیدات فرهنگی جریانشان که عمدتا هم گران هستند، کمترین کاری است که می‌کنند. حتی در پاره‌ای موارد که خط قرمزهای هویتی نظام را مانع می‌بینند، حاضرند با انجام اعمال ساختار شکنانه، حتی به زندان هم بروند اما راه رسیدن به خواست جمعی‌شان هموار شود!

همچنین علاوه بر این ساختار ارتباطی مناسبی هم بین آنها برقرار است. طیف مقابل نیروهای معتقد به انقلاب در جریان غائله دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری ساختاری شبکه‌ای – هرمی را برای سازمان‌دهی نیروهایش به کار گرفت. ساختار این سازمان جدید بود اما بدون شک ظرف چند ماه به وجود نیامده بود. این شبکه هم در فضای مجازی و هم در فضای حقیقی فعالیت کرد و به راحتی پیام سر شاخه‌ها و گردانندگان جریان به بدنه و نیروهای فعال در جریان منتقل می‌شد. این ساختار به گونه‌ای بود که با دستگیری اعضا در هر سمت و رده‌ای، هیچ اختلالی در فرایند انتقال پیام از بالا به بدنه فراهم نمی‌شد.

۴-   مشکل ما کجاست؟ آسیب شناسی فعالیت‌هایی که در جبهه فرهنگی نیروهای انقلاب صورت می‌گیرد کار چندان آسانی نیست و من هم در این مجال نمی‌خواهم وارد بحث تحلیل عملکرد جمهوری اسلامی ایران در حوزه فرهنگ شوم  اما داستان فعالیت‌های فرهنگی ما بعد از انقلاب تقریبا یکسان است؛ در عمده عملکردهایمان در زمینه فرهنگ، تجربه‌های مشابهی داریم که عموما نتیجه‌ی آنها به گونه‌ای نبوده که ما انتظارش داشته‌ایم و به عبارت بهتر شکست خورده‌ایم؛ نتیجه فعالیت‌های فرهنگی‌مان به جایی رسیده‌ که بین دین حکومتی که مذموم است و حکومت دینی که هدف ماست، گاهی تشابهاتی به چشم می‌آید. به جایی رسیده‌ایم که برای برپایی یک راهپیمایی ساده و دفاع از کیان دینمان منتظر بیانیه رسمی دولت  و یا فرا رسیدن جمعه می‌مانیم که بعد از نماز جمعه و در راه بازگشت به خانه چند شعار هم بدهیم! تازه اگر در نماز جمعه شرکت کنیم!

در این بین دو نکته قابل تامل است. اول اینکه ما برای اهدافمان حاضر به «هزینه دادن» نیستیم. منظورم از هزینه فقط هزینه‌های مادی نیست که اتفاقا در مورد فعالیت‌های فرهنگی بودجه‌های میلیاردی در کشور ما هزینه می‌شود و از سازمان تبلیغات بگیرید تا ارشاد و بسیج و صدا و سیما همه کار فرهنگی می‌کنند بلکه مقصودم بیشتر هزینه‌دادن در حوزه رفتار فردی و جنبه‌های غیر مادی است.

استاد شهید مطهری در تعریف انسان کامل معتقدند انسان کامل انسان «دردمند» است. توجه به جنبه اجتماعی این سخن شاید در آفت شناسی فعالیت‌های فرهنگی جریان انقلاب اسلامی، جالب توجه باشد. به نظر می‌رسد متاسفانه جریان فرهنگی انقلاب اسلامی با این نقیصه جدی رو به رو شده که نیروهای دردمندی که در حوزه فرهنگ حاضر به هزینه دادن باشند کمتر در آن پیدا می‌شود.

به عبارت بهتر بیشتر ما برای رسیدن به جامعه ایده‌آل، در خود هیچ احساس تکلیفی نمی‌کنیم و دیگران – از حکومت گرفته تا همفکرانمان – را متولی فراهم آوردن زمینه مناسب برا ی بسط فرهنگ و ارزش‌های انقلاب می‌دانیم. ما عمدتا حاضر نیستیم در قبال کم و کاستی‌هایی که می‌بینیم آستین بالا بزنیم و در راه حل کردن آن گام برداریم!  همه خود را مدیر فرهنگی می‌دانیم در صورتی که در بیشتر مواقع نوع نیاز جامعه به گونه‌ای است که عمله‌ی فرهنگی می‌خواهد نه مدیر اتو کشیده!

دومین معضل به نظر من نداشتن سازمان است. البته باید تاکید کنم شاید بعضی از نهادهایی که بعد از به وجود آمدن تب «جنگ نرم» در حوزه اینترنت تاسیس شدند در افق برنامه‌ریزی خود به دنبال حل همین نقیصه بوده‌اند ولی در عمل نتایجی که محقق شده، هیچ تاثیری در سامان بخشیدن به فضای اینترنت و یا حداقل پررنگ‌تر کردن حضور جریان حامی انقلاب نداشته‌است.

علاوه بر این هر چند هنوز ما در تئوری‌های کلان مدیریت فرهنگی هیچ تعریف جامعی از سازمان و ساختار مدیریت فرهنگی کشورمان نداریم و به طور واضح نمی‌دانیم به دنبال چه هستیم، به کجا می‌خواهیم برسیم و چه نقاط ضعف و قوتی در این راه داریم، اما حداقل این نکته واضح و روشن است که ما از نبود یک «سازمان توزیع محصولات»، رنج می‌بریم. نبودن این سازمان توزیع هم به معنی نداشتن شبکه توزیع محصولات است و هم به معنی نداشتن شبکه ارتباطی و پوششی بین اعضا.

شاید در ساختار سنتی جامعه ایران «مساجد» چنین نقشی را بر عهده داشتند اما با تغییر سبک زندگی و ظهور تکنولوژی‌های جدید در این چرخه نقص‌های فراوانی به وجود آمده‌است و لزوم به کارگیری راه‌کاری مناسب برای پرکردن این خلا یکی از وظایف اصلی استراتژیست‌های نظام است.

کاش به جای این همه هزینه‌ای که به اسم «جنگ نرم» در فضای اینترنت صرف می‌شود، متولیان امر کمی هم به فکر طرح‌ریزی و بنیان‌گذاری یک سازمان توزیع متناسب با شرایط و مقتضیات روز بودند!

نوشته ای از admin \\ tags: , ,

Rss Feed