خرداد ۳۰

این مطلب پیش از این در ویژه نامه رمز عبور(۲) هم منتشر شده است: صفحه ۲۰۱ صفحه ۲۰۲

تاریخ سی و یک ساله جمهوری اسلامی ایران، حوادث ریز و درشت فراوانی دارد که زوایای نا پیدای زیادی پیرامون آنها به چشم می‌خورد و به عبارتی با گذشت سال‌های سال هنوز هم علامت سوال‌های گوناگونی در مورد چگونگی وقوع آن‌ها وجود دارد که باعث شده حتی پژوهشگران حوزه تاریخ معاصر ایران هم کمتر به آنها بپردازند و از آنها سخن بگویند. در این بین طبیعی است رخ‌دادهایی که در رابطه ایران و سایر کشورها به وقوع پیوسته‌اند به دلیل ماهیت و ساختارشان بیشتر با ابهام و سوال مواجه هستند. هرچند نباید از این نکته هم غفلت کرد که بعضی از حوادث دوران جمهوری تعمدا از سوی تعدادی از جریانات و گروه‌های سیاسی به سبب نقش منفی که خود آنها در آن حادثه داشته اند و یا نقش مثبتی که بعضی از افراد غیر همسو با آنها در به ثمر نشستن آن حوادث به سود ملت داشته‌اند، با حذف و سانسور مواجه شده است.

اگر رخدادهایی که در ده سال اول پیروزی انقلاب و دوران جنگ تحمیلی در رابطه ایران و سایر کشورها به وقوع پیوسته را کنار بگذاریم، بدون شک غائله میکونوس و جنگ اول خلیج فارس که در دهه دوم انقلاب رخ دادند، از مهم‌ترین چالش‌های جمهوری اسلامی در صحنه بین‌المللی و سیاست خارجی هستند که بازخوانی و بررسی چگونگی رخ داد این حوادث و نقش و تاثیر افراد و گروه‌های مختلف در آنها زمینه مناسبی برای آشنایی با زوایای پنهان تاریخ جمهوری اسلامی را فراهم می‌کند. لازم به ذکر است در این نوشتار می‌توانستیم از وقایعی مثل انفجار آمیا در آرژانتین که بعد از آن با فشار لابی صهیونیست‌ها اتهاماتی متوجه جمهوری اسلامی شد هم سخن بگوئیم و نقش رهبر و مسئولین جمهوری اسلامی را بازخوانی کنیم که به علت اطاله کلام از آن صرف نظر می‌کنیم.

رژیم صدام در یازدهم مرداد ۱۳۶۹ به کشور حمله کرد و در کمتر از نصف روز آن را به اشغال خود در آورد و آن را نوزدهمین استان خود نامید. این رخ‌داد تاثیرات عمیقی بر مراودات بین‌المللی و منطقه‌ای بر جای گذاشت و یکی از بحران‌های بسیار مهم را در پیرامون جمهوری اسلامی به وجود آورد که شرایط حساسی را هم برای ایران به وجود آورد.

صدام حسین بر این باور بود که کشورهای عرب حوزه خلیج فارس به دلیل آنکه او با حمله به ایران باعث شده تا آنان از خطرات انقلاب اسلامی در امان باشند، باید خساراتی را که عراق در جنگ با ایران متحمل شده است را جبران کنند. او همچنین در آن سال‌ها می خواست با افزایش قیمت نفت، اقتصاد کشورش را که در آستانه فروپاشی قرار داشت باز سازی کند. در مقابل کشورهای عربی جنوب خلیج فارس و به خصوص کویت علاوه بر اینکه حاضر نبودند در مقابل در خواست عراق برای جبران خسارت‌های جنگ تحمیلی علیه ایران به صدام کمک کنند، با تولید بیش از ظرفیت نفت، از افزایش قیمت نفت جلوگیری می‌کردند و این‌گونه بود که صدام تصمیم گرفت با حمله به کویت و اشغال آن علاوه بر اثبات قدرت بلامنازعش در میان کشورهای عربی، با در دست گرفتن چاه‌های نفت کویت، ذخایر نفت خود را به حدود ۲۰ درصد ذخایر نفت جهان افزایش دهد و نقشی تعیین کننده در تعیین قیمت جهانی نفت و اقتصاد جهان برای خود به وجود آورد.

منازعه عراق و کویت خلق الساعه و جدید نبود و پیشینه آن به زمان تاسیس دو کشور بعد از پایان جنگ جهانی اول یعنی سال ۱۹۲۲ می‌رسید. ناسیونالیست‌های عراقی‌ در طول این مدت همواره تاکید می‌کردند که کویت جزئی از خاک کشورشان است که با توطئه استعمار انگلیس از آنها جدا شده تا دسترسی عراق به دریا و آب‌های آزاد محدود شود.

یکی از نکات جالب توجه این بحران، نقش آمریکا و دولت‌های غربی در آن بود. این کشورها که تا پیش از حمله عراق به کویت رسما اعلام کرده بودند در مناقشات مرزی دو کشور بی طرف هستند و با این اقدام در واقع دست عراق به عنوان قدرت برتر را باز گذاشته بودند و یا در جریان جنگ تحمیلی عراق علیه ایران انواع تسلیحات نظامی و کمک های اطلاعاتی را در اختیار رژیم صدام گذاشته و در مجامع بین المللی از او حمایت کرده بودند، بعد از اشغال کویت و در خطر افتادن منافع استراتژیک‌شان در منطقه بلافاصله موضع‌گیری کرده و صدام را تهدید به حمله نظامی کردند!

شورای امنیت هم با فشار آمریکا برای حل این بحران دست به کار شد و با تصویب دوازده قطعنامه ابتدا به عراق مهلت داد تا به طور مسالمت آمیز خاک کویت را ترک کند اما صدام این قطع‌نامه‌ها را رد کرد؛ سرانجام این شورا با تصویب قطعنامه‌ى ۶۷۸ شوراى امنیت، مبنى بر این‌که «اگر عراق تا ساعت ۳۰/۸ صبح چهارشنبه ۶/۱۰/۱۳۶۹ از کویت خارج نشود، اقدام نظامى علیه آن کشور صورت پذیرد»، آخرین فشارها را برای خروج عراق از کویت به کار بست اما صدام این قطعنامه‌ را هم رد کرد و بدین ترتیب زمینه برای لشکرکشی گسترده نیروهای متحدین به منطقه خلیج‌فارس فراهم شد؛ نیروهاى چندملیتى به سرکردگى امریکا، حملات هوایى خود به عراق را با نام «طوفان صحرا» در تاریخ ۲۵ دی ۱۳۶۹ آغاز نمودند.

صدام که شکست خود در جنگ با آمریکا و متحدینش را مسجل می‌دید برای جلب حمایت مسلمانان دیگر کشورها رسما اعلام کرد تنها در شرایطی از کویت عقب نشینی خواهد کرد که اسرائیل هم از نوار غربی رود اردن، بلندی های جولان و نوار غزه عقب نشینی کند اما این پیش شرط عراق هم موثر نبود و حملات نیروهای متحدین به این کشور ادامه یافت؛ ارتش عراق توان مقابله با ۶۸۰ هزار نیروی نظامی، ۱۸۰۰ هواپیما و ده‌ها ناوی را که در منطقه حاضر شده بودند نداشت و در کمتر چند روز مجبور بود کویت را تخلیه و اقدام به عقب نشینی کند.

ساعاتى پس از شروع عملیات نیروهاى چندملیتى هم صدام برای کامل کردن ژست خود اقدام به حمله‌ى موشکى به اسرائیل و عربستان نمود. البته صدام مطمئن بود که اسرائیل از بیم خروج کشورهایی مثل مصر و سوریه از ائتلاف متحدین هیچ‌گاه مقابله به مثل نمی‌کند.

با ادامه یافتن حملات هوایى نیروهاى چندملیتى و حاضر نشدن عراق براى حل مسالمت آمیز بحران، در تاریخ ۴/۱۲/۱۳۶۹ حملات زمینى علیه عراق آغاز شد و در روز ۱۲/۱۲/۱۳۶۹ با پذیرفتن شرایط نیروهاى چندملیتى توسط عراق، آتش‌بس برقرار گردید.

همزمان با شکست ارتش عراق و پیش از اعلام آتش‌بس، انقلابیون مسلمان عراق هم که مدت‌ها بود زیر فشار و اختناق رژیم صدام به سر می‌بردند، علیه رژیم صدام مبارزه مسلحانه خود را آغاز کرده و تعدادی از شهرهای جنوب این کشور و از جمله شهرهاى بصره، کربلا، نجف را به تصرف خود درآوردند. با بدست آمدن این پیروزی‌ها در جنوب عراق توسط نیروهای انقلابی که عمدتا از شیعیان بودند، به طور غیر منتظره‌ای بین نیروهای عراقی و متحدین آتش‌بس برقرار شد و نیروهای غربی از مواضع خود عقب نشینی کردند؛ بدین ترتیب رژیم صدام با تمام قوا اقدام به سرکوب و کشتار مردم مناطق جنوبی این کشور کرد.

دامنه و وسعت  فجایعى که با کشتار مسلمانان جنوب عراق به وقوع پیوست و هتک حرمتى که نسبت به اماکن مقدسه و عتبات عالیه توسط رژیم بعثى انجام شد به حدی بود که روز ۲۷/۱۲/۱۳۶۹ از سوى رهبر معظم انقلاب اسلامى، عزاى عمومى اعلام گردید.

رهبر انقلاب در آغازین روزهای حمله عراق به کویت در تحلیل این واقعه فرمودند:« تحلیل قضایاى جارى، کار پیچیده‌یى نیست. هر کسى به این صحنه و منظره نگاه کند، مى‌تواند قضایا را تحلیل کند. … صدام که ادعا مى‌کند مى‌خواهد از ملت خود یا ملتهاى عرب دفاع کند، حرفش چرند و دروغ و مسخره است؛ از قدرت خودش دفاع مى‌کند. او کسى است که اگر هزاران نفر، بلکه صدها هزار نفر از ملت خودش در مقابلش بایستند و لازم بداند آنها را از بین ببرد، یک ثانیه تأمل نمى‌کند و آنها را از بین مى‌برد! … آن طرف قضیه هم که به عنوان دفاع از منافع دنیاى آزاد و مقابله‌ى با دیکتاتورى صدام وارد میدان جنگ شده – یعنى امریکا – او هم از دروغگو، دروغگوتر است؛ او هم متجاوز است و براى منافع خود، کار و تلاش مى‌کند. کارى که صدام حسین در کویت کرد، عیناً همان کارى است که امریکا در حدود یک سال قبل از این در پاناما کرد و چند سال قبل از این در گرانادا انجام داد؛ کار صدام نوع عربى آن است! آن، نوع امریکاییش بود که یک مقدار با زرق و برق بیشترى همراه بود و جنایتى در زرورق پیچیده و بسته‌بندى شده، بر مردم آن کشورها فرود آمد؛ ولى کار این شخص، نوع عربى و نوع عراقى و نوع صدامیش است! یعنى حقیقت قضیه همان است؛ هیچ فرقى ندارد. قدرتها مثل کرکسهایى که به جیفه چشم دوخته‌اند و به هم نوک و چنگال مى‌زنند، به جان هم افتاده‌اند. این، تفسیر و تحلیل قضیه است.»[۱]

علی رغم این تحلیل صریح و روشن، عکس العمل بعضی از گروه‌ها و دستجات سیاسی کشور ما در قبال حمله آمریکا به عراق جالب توجه بود. آنها معتقد بودند از فرصت به دست آمده باید استفاده کرد و با رژیم صدام هم‌پیمان شد و با آمریکا جنگید! برای مثال مرحوم آیت‌الله صادق خلخالی که در آن روزها نماینده مردم قم در سومین دوره مجلس شورای اسلامی بود در بیاناتی اظهار داشت: «ما همه‌اش می‌گوییم مرگ بر آمریکا، مرگ بر اسرائیل، حالا باید این مساله را عملا نشان دهیم … و الله و بالله فردا اگر آمریکا پیروز شود و در بغل ایران بیایید، به این آسانی منطقه را ترک نمی‌کند. نباید این فرصت را از دست داد، حالا که خودش آمده ما جنگ می‌کنیم، نبرد می‌کنیم و در این نبرد قهرمانانه نمی‌توانیم ملت عراق را تنها بگذاریم. گذشته‌ها یک مساله دیگر است. جنگ با عراق یک مساله دیگر است. تجاوز عراق به ایران یک مساله دیگر است. اما اینجا سرنوشت اسلام مطرح است … این برای ما ننگ است، برای ما عار است، اسلحه داریم، قدرت داریم، جوان داریم، بسیجی داریم، بسیجی داریم، ولی بخواهیم تساهل و تسامح کنیم، هیچ وقت تسامح در این جور مسایل جایز نیست. باید به طرف جنگ و جبهه برویم، نباید بگذاریم عراق یعنی ملت سی میلیونی عراق پایمال شود و این پایمال شدن در واقع پایمال شدن اسلام است.»[۲]

و یا مثلا علی‌اکبر محتشمی‌پور که به تازگی و در جریان انتخابات میان دوره‌ای به عنوان نماینده مردم تهران در مجلس سوم شورای اسلامی انتخاب شده بود در اظهار نظری جالب توجه صدام را با «خالد ابن ولید» مقایسه کرد و گفت: «حوادث و بحران اخیر یادآور رویارویی و صف ارایی «خالد ابن ولید» در برابر قدرت‌های صدر اسلام است. او عمری در صف کفر، شمشیر به روی پیامبر و مسلمین کشید ولی در نهایت فاتح بزرگی برای مسلمانان شد. امروز دنیای کفر در مقابل ملت عراق و فلسطین به عنوان خاکریز اول قرار گرفته است و به یقین خاکریز بعدی انقلاب و مسمانان ایران هستند.»[۳]

موضع‌گیری‌ها و فضاسازی‌های رسانه‌ای موافقان حضور در جنگ به حمایت از صدام که عمدتا از وابستگان به جناح چپ بودند، محدود به دو اظهار نظر فوق نبود و تعدادی دیگر از نمایندگان طیف اکثریت مجلس سوم  هم با انجام مصاحبه‌ها و ایراد نطق‌های مختلف تاکید می‌کردند جمهوری اسلامی با حمایت از عراق باید با آمریکا وارد جنگ شود.[۴] البته تلاش این نمایندگان برای حضور جمهوری اسلامی در جنگ به اظهار نظر در رسانه‌ها و یا نطق‌های پیش از دستور محدود نماند. آنها برای اینکه نظام را وادار به پذیرش سخنان‌شان کنند، راه‌پیمایی‌هایی هم در اطراف مجلس ترتیب دادند!

در مقابل این اعمال فشارها برای ورود به جنگ و حمایت از صدام در مقابل آمریکا، با درایت رهبر حکیم انقلاب اسلامی، موضع نظام به گونه‌ای دیگر رقم خورد.

هرچند در طول جنگ تحمیلی کویت به طور رسمی از صدام حمایت کرده بود و با اعطای کمک‌های مالی ۳۰ میلیارد دلاری از هیچ اقدامی برای سرنگونی نظام اسلامی فرو گذار نکرده بود. اما جمهوری اسلامی در جریان حمله عراق به کویت ضمن محکوم کردن این حمله مرزهای خود را برای پذیرفتن آوارگان کویتی باز کرد و از آنان در خاک ایران پذیرایی نمود. رهبر انقلاب در سخنرانی های مختلف حمله عراق به کویت را کاری نادرست اعلام کرده و آن را محکوم کردند.[۵]

در جریان اعمال فشارهای بین المللی بر عراق و شروع حمله نظامی به این کشور و در شرایطی که همان‌گونه که ذکر شد از سوی تعدادی از جریان‌های سیاسی کشور نظام به شدت تحت فشار قرار گرفته بود تا به سود عراق وارد جنگ شود، رهبر انقلاب در موضع‌گیری صریحی اعلام کردند که جمهوری اسلامی ضمن محکوم کردن حمله نظامی به عراق در این جنگ اعلام بی طرفی می‌کند. رهبر انقلاب تاکید کردند همان‌گونه که جمهوری اسلامی از آغاز انقلاب در مقابل غرب و شرق بوده و در جنگ آنها به سمت هیچ‌کدام متمایل نبوده است در جریان جنگ آمریکا و متحدینش با صدام هم بی طرف می‌ماند و معتقد است هیچ‌کدام از طرفین جنگ در جبهه حق نیستند و این جنگ در جبهه باطل رخ داده‌ و جنگ اسلام و کفر نیست.[۶] این سخنان رهبر انقلاب در واقع پاسخی بود به تحلیل‌ غلط تعدادی از اعضای طیف اکثریت مجلس سوم که معتقد بودند صدام به خاطر اسلام و مسلمانان می‌جنگد و باید از او حمایت کرد.

بعد از این سخنان حدود ۲۰۰ تن از ۲۷۰ نفر نماینده مجلس سوم با ارسال نامه‌ای به رهبر انقلاب ضمن تشکر از بیانات حکیمانه، باصلابت و روشنگر ایشان در تحلیل وقایع جنگ اول خلیج فارس تاکید کردند همچون سربازانی فداکار گوش به فرمان رهبر انقلاب هستند.[۷]

گذشت زمان درستی تحلیل رهبر انقلاب که مبتنی بر سه اصل عزت‌مداری، استقلال‌خواهی و ظلم ستیزی جمهوری اسلامی و ناشی نگاه بصیرانه ایشان بود را ثابت کرد و نشان داد ورود در این جنگ چه صدمات جبران ناپذیری را به منافع ملت ایران وارد می‌ساخت.

اما این بحران تنها چالش سیاسی جمهوری اسلامی در صحنه بین‌المللی نبود. پنج شنبه ۲۶ شهریورماه ۱۳۷۱، حادثه‌ای در یک رستوران یونانی به نام میکونوس در منطقه ویلمرسدورف برلین رخ داد که تاثیر زیادی بر روابط ایران و اتحادیه اروپا بر جای گذاشت.

بر اثر حمله افراد مسلح به این رستوران، ۴ تن کشته شدند که از معارضین و معاندین نظام جمهوری اسلامی در منطقه کردستان بودند. بعد از این حادثه رسانه های غربی با انتشار اخبار و تحلیل‌های جهت‌دار در پی آن برآمدند تا جمهوری اسلامی را به عنوان مسئول این ترورها معرفی کنند.

جریان دادگاه بررسی این جنایت که چندین سال به طول انجامید، با صحنه گردانی آمریکا و صهیونیست ها و شهادت های ساختگی نیروهای اپوزسیون و سلطنت طلبان خارج نشین و از جمله انتشار اعترافات ساختگی فردی که خود را از نیروهای اطلاعاتی و امنیتی ایران می‌نامید، به گونه‌ای پیش رفت که دادگاه اتهاماتی را متوجه مقامات جمهوری اسلامی ساخت.

در رای نهایی دادگاه که در تاریخ دهم فروردین ماه ۱۳۷۶ صادر شد، کاظم دارابی از اتباع ایرانی مقیم آلمان به اتهام سرپرستی این عملیات تروریستی به حبس ابد محکوم و ۳ تبعه لبنانی هم به اتهام همکاری با وی به حبس ابد و یا زندان محکوم شدند. علاوه بر این در رای صادره توسط دادگاه آلمان تعدادی از مقامات رسمی دولت جمهوری اسلامی بدون ارائه هیچ مدرکی به همکاری در این عملیات تروریستی متهم شدند.

ایران و اتحادیه اروپا پیش از این و بعد از تصویب اجلاس سران اروپا در دسامبر ۱۹۹۲ گفت‌و‌گوهایی انتقادی را با محور وضعیت حقوق بشر آغاز کرده بودند که به اعتقاد تحلیل‌گران فصل تازه‌ای از روابط را میان آنها بنیان نهاده بود اما با صدور این رای، همه این بنیان‌ها فرو ریخت[۸] و روابط جمهوری اسلامی با آلمان و اتحادیه اروپا به شدت وخیم و ملتهب شد.

با صدور این رای جمهوری اسلامی سفیر خود را از آلمان فراخواند و متعاقب آن آلمان نیز سفیر خود را از جمهوری اسلامی فراخواند. اتحادیه اروپا هم با انتشار بیانیه ای در ۹ اردیبهشت ۱۳۷۶ ضمن جانبداری کامل از حکم دادگاه آلمان، اعلام کرد اولا: گفت‌وگوهای انتقادی با ایران را تا رسیدن به شرایط مناسب ملغی می‌کند ، ثانیا: کلیه ملاقات‌های رسمی دوجانبه در سطح وزرا را لغو می‌کند و ثالثا: کلیه سفرای خود را از ایران فرا می‌خواند.[۹]

بحران میکونوس نزدیک به هفت ماه طول کشید. این دوران مصادف با آخرین روزهای عمر دولت آقای هاشمی رفسنجانی و آغازین روزهای فعالیت دولت آقای خاتمی بود. رهبر انقلاب در این دوران با انجام سخنرانی های متعدد و روشنگر، مسیر حرکت دستگاه سیاست خارجی کشور را روشن کردند تا از انحراف مسیر آن به سبب تغییر و تحولات مسئولین مصون بماند.

رهبر انقلاب اولا تاکید کردند دستگاه سیاست خارجی کشور باید بر سه پایه عزت، حکمت و مصلحت سیاست‌هایش را اعمال کند و ثانیا اعلام کردند به دستگاه سیاست خارجی دستور داده‌اند تا رفتار دولت‌ها اروپایی را با دقت زیر نظر گرفته و ثبت و ضبط کند تا ملت ایران در آینده با مراجعه به حافظه تاریخی خود، نوع رابطه با آنها را تنظیم کند.[۱۰]

رهبر انقلاب در سخنرانی که یک روز بعد از انتشار بیانیه دولت‌های اروپایی ایراد کردند، در مورد این تصمیم و همچنین تعاملات و گفت‌وگوهای قبلی ایران و اروپا فرمودند: «همین جلسه‌اى را که دیروز وزراى خارجه‌ى اروپا داشتند، ملاحظه کنید! حرف‌هاى بیهوده و بى‌ادبانه‌اى زدند؛ مواضع غیر صحیحى اتّخاذ کردند؛ … من هر چه با خودم فکر کردم که روى موضعگیرى اینها چه اسمى مى‌شود گذاشت و معناى کارشان چیست، دیدم غیر از کلمه‌ى «وقاحت»، هیچ چیز دیگرى نمى‌توانم نسبت به کار آنها بگویم.

…. آنها به خیال خودشان، دولت ایران را مى‌ترسانند و مى‌گویند ما گفتگوهاى انتقادى را قطع مى‌کنیم. به درک که قطع مى‌کنید! اگر انتقادى هست، ما از شما انتقاد داریم. اسم این گفتگوها، از اوّل غلط بود. من از اوّل هم مى‌گفتم که بگویید این گفتگوها، انتقاد دو طرفه است. اگر انتقادات، انتقاد دوطرفه است، ما بیشتر از شما انتقاد داریم، تا شما از ما. شما چه انتقادى دارید؟ انتقاد شما به این است که چرا ما به اصول اسلامى خود پایبندیم! این، افتخار ماست. ببینید دشمنان ملت ایران، چقدر وقیح، ظالم، غیرمنصف، پررو و بددلند! دشمنان جمهورى اسلامى، این گونه‌اند.البته ملت ایران که بزرگتر از این دشمنیها را دیده است، مثل کوه ایستاده است. »[۱۱]

رهبر انقلاب در این سخنرانی تاکید کردند: « مگر کسى اهمیت مى‌دهد که اینها چه گفته‌اند؟ البته دستگاه دولتى ما که بحمداللَّه مواضع بسیار خوبى در مقابل حرکت‌هاى زشت اینها داشته است، از حالا به بعد هم بایستى با کمال قدرت عمل کند و در مرحله‌ى اوّل، سفیر آلمان را فعلاً تا مدّتى نباید راه بدهد که به ایران بیاید. بقیه هم که مى‌خواهند به عنوان یک حرکت به اصطلاح آشتى‌جویانه برگردند، مانعى ندارد. خودشان رفته‌اند، خودشان هم برمى‌گردند. دیدند که رفتنشان هیچ اهمیتى ندارد. اینها مى‌خواهند برگردند، مانعى ندارد؛ اما در رفتن سفراى ایران به کشورهاى آنها، هیچ عجله‌اى نباید بشود. باید سرِ صبر و فرصت ببینند چه چیزى مصلحت است؛ هر چه که عزّت اسلامى اقتضا مى‌کند – همان‌طور که همیشه گفته‌ایم – همان گونه عمل کنند.»[۱۲]

اتحادیه اروپا در نشست ۹ اردیبهشت ۷۶ که در سطح وزرای خارجه در کشور لوگزامبورگ برگزار شده بود، مقرر کرده بود که سفرایش بعد از بیست روز به ایران برگردند! اما جمهوری اسلامی موضعی عزت‌مدارانه در مقابل این حرکت دولت‌های اروپایی اتخاذ کرد. دولت‌های اروپایی به دنبال آن بودند تا همه سفرایشان و از جمله سفیر آلمان به اتفاق هم و به صورت دسته جمعی وارد تهران شوند اما با دستور رهبر انقلاب از این‌کار جلوگیری به عمل آمد. غیبت سفرای اروپایی در تهران تا آبان ماه به طول انجامید؛ در این مدت آنها تاکید می‌کردند حضور آنها در تهران بدون سفیر آلمان به «همبستگی اروپایی» ضربه می‌زند. اما سرانجام این ائتلاف به شکست انجامید و آنها مجبور شدند در ۲۱ آبان ۱۳۷۶ سرافکنده و بدون سفیر آلمان به تهران بازگردند و سفیر آلمان هم چندی بعد جداگانه به تهران بازگشت.

۸ سال بعد از این واقعه مهدی کروبی در نامه‌ای سرگشاده که در واقع پاسخ به اعلامیه کاندیداتوری اکبرهاشمی رفسنجانی در نهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری سخن از این واقعه به میان آورد و خطاب به هاشمی نوشت: «با شجاعت و انصافی که از شما سراغ دارم انتظار داشتم که با صراحت اعلام کنید که در آستانه تحویل دولت از سوی جناب‌عالی، حتی یک کشور اروپایی دارای سفیر در ایران نبود» و بعد از دوم خرداد بود که موفقیت‌های کشور در صحنه سیاست‌خارجی رقم خورد.

هرچند نباید از نقش تعیین کننده حضور مردم در انتخابات‌های مختلف به سادگی گذشت اما این رویکرد جریانات سیاسی که با حذف نقش بی‌بدیل رهبر انقلاب خود را صاحب موفقیت‌های صحنه سیاست خارجی کشور می‌نامند جای تامل دارد چرا که با توجه به شرایط رخ دادن این واقعه، نه دولت آقای هاشمی و نه دولت آقای خاتمی نمی‌توانسته‌اند تاثیر چندانی در موفقیت بدست آمده داشته‌ باشند.

گفتنی است دو واقعه فوق‌الذکر تنها نکات برجسته تاریخ سیاست خارجی جمهوری اسلامی در دهه دوم انقلاب نیستند اما این دو واقعه بی‌شک از مهم‌ترین وقایع آن دوره هستند که اتفاقا هر دو آنها با درایت، تدبیر و دخالت مستقیم حضرت آیت‌الله خامنه‌ای به ثمر نشسته و عزت و سرافرازی ملت ایران را به دنبال داشته‌اند.


[۱] – بیانات رهبر انقلاب، ۲۴ مرداد ۱۳۶۹

[۲] – روزنامه جمهوری اسلامی، ۳۰ دی ۱۳۶۹

[۳] – روزنامه جمهوری اسلامی، ۱ بهمن ۱۳۶۹

[۴] – همان، ۱ و ۲ بهمن ۱۳۶۹

[۵] – برای نمونه می‌توان به بیانات ایشان در تاریخ‌های ۲۴ مرداد ۱۳۶۹،۲۱ شهریور ۱۳۶۹، ۷ آذر ۱۳۶۹ و ۱۰ دی ۱۳۶۸ اشاره کرد.

[۶] – بیانات رهبر انقلاب در دیدار با مجمع نمایندگان طلاب و فضلاى حوزه‌ى علمیه‌ى قم ، ۴ بهمن ۱۳۶۹

[۷] – روزنامه جمهوری اسلامی، ۶ بهمن ۱۳۶۹

[۸] – بررسی روابط ایران و آلمان، حسین موسویان، ص ۲۵۵

[۹] – همان، ص ۲۲۸

[۱۰] – بیانات مقام معظم رهبری، ۲۷ فروردین ۱۳۷۶

[۱۱] – بیانات رهبر معظم انقلاب، ۱۰ اردیبهشت ۱۳۷۶

[۱۲] – همان.

نوشته ای از admin \\ tags: , , ,

خرداد ۰۹

از سوی استاد ارجمند و دوست عزیزم آقای صاحب فصول دعوت شده‌ام تا در موج وبلاگی ۱۴ خرداد درباره امام خمینی (ره) بنویسم اما …

سخت است نوشتن درباره شخصیتی که در تاریخ تشیع بعد از ائمه معصومین علیهم السلام بی‌نظیر است.

سخت است نوشتن درباره امام و رهبری که نه زمانش را درک کرده‌ام و نه زمانه‌اش را می‌شناسم و فقط اندکی درباره‌اش شنیده‌ام و خوانده‌ام.

سخت است در فراغ کسی نوشتن که جامعه امروز ایران که نه، همه مسلمانان وامدار او و اندیشه‌هایش هستند.

×××

آن روزها بچه بودم؛ چهار، پنج سالم بیشتر نبود. خاطراتی که از آن روز در ذهنم مانده بیشتر به تصویری تار و مبهم می‌ماند تا نمایی واضح و روشن.

اسمش را می‌دانستم اما درست نمی‌دانستم او کیست و چرا همه دوستش دارند؟ … نمی دانم چرا اما من هم دوستش داشتم. چهره‌ی خندانش خیلی به دل می‌نشست. پیرمردی با محاسن سفید، عمامه مشکی و چهره خندان.

وقتی تلویزیون سخنرانی‌هایش را پخش می‌کرد، همیشه دوست داشتم جای آن بچه‌هایی باشم که آخر سخنرانی بالای آن سکو می‌روند و او بر سرشان دست نوازش می‌کشد.

اگر همه این تصاویر در ذهنم تار باشند، اما بعد از گذشت بیست و یکسال هنوز صدایی مثل زنگ در گوشم طنین انداز است؛ روح بلند و ملکوتی رهبر …

… خمینی، روح خدا، به ملکوت اعلی پیوسته بود …

یادم نمی‌رود، جمله گوینده رادیو که خودش هم بغض کرده بود، همه اهل خانه را به گریه انداخت … همه شهر سیاه پوش شده بود، درست مثل محرم‌ها …

تا حدودی می‌توانستم بفهمم یعنی چه. کمتر از دو سال از شهادت عمویم می گذشت و معنای مرگ را می‌فهمیدم. می‌دانستم دیگر او را نمی بینیم. می‌دانستم آرزویم بر باد رفته و دیگر دست نوازشی که آرزویش را داشتم، بر سر من نخواهد نشست.

هر چند سال‌های زیادی از آن تاریخ گذشته و تا حدودی با ابعاد مختلف سیاسی، فقهی و اجتماعی شخصیت امام(ره) آشنا شده‌ام اما هنوز هم وقتی نام خمینی می‌آید همان چهره آرام و مهربان در خاطرم زنده می‌شود.

پیرمردی با محاسن سفید، عمامه مشکی و چهره خندان …

وقتی به انقلاب و وظایفم در قبال آن فکر می‌کنم هنوز هم حس می‌کنم آن بچه دبستانی هستم که امید امام به ما بود … ما فرزندان حضرت روح‌الله هستیم فرزندان زمانه‌ای فراتر از زمان خودمان.

در آستانه ۱۴ خرداد از دوستان عزیزم محمد سرشار، مصطفی غفاری، عباس عسگری ، محمد سلیمانی ، مجید بذرافکن و میرزای سدهی دعوت می‌کنم تا درباره امام(ره) بنویسند.

نوشته ای از admin \\ tags: ,

خرداد ۰۳

«ما امسال را عرض کردیم «سال همت مضاعف و کار مضاعف»؛ یعنى همت برتر و کار بیشتر. این تعبیر مضاعف – یعنى چند برابر – شکل آرمانى است. اگر دو برابر هم شد، اگر سه برابر هم شد، اگر ده برابر هم شد، ما قانع نیستیم. اما اینجور هم نیست که اگر یک جائى نتوانستیم دو برابر کار کنیم، یک برابر و نیم توانستیم کار بکنیم، مأیوس شویم؛ نه، مهم این است که همت برترى داشته باشیم از آنچه در گذشته داشتیم، و کار بیشترى بکنیم از آنچه در گذشته میکردیم. این، شعار امسال است. این شعارها نه فقط یک امر نمایشى است، و نه هم اینجورى است که ما خیال کنیم در این سال، این شعار همه‌ى مشکلات کشور را حل خواهد کرد؛ نه، این تشریفاتى نیست، نمایشى نیست؛ این خط روشنى را به ما نشان میدهد.»

این جملات قسمتی از سخنان رهبر است در روز اول فروردین در حرم رضوی. [متن کامل]

۶۳ روز از سال گذشته ولی آنچه ظواهر امر نشان می‌دهد نه تغییری در همت‌ها ایجاد شده و نه در کارها!

سال قبل که آشوب‌گران اذهان را به فتنه انتخابات  مشغول کرده و به تعبیر رهبر معظم انقلاب با اردوکشی های خیابانی بر آن شدند تا آنچه را که در صندوق‌ها مشخص شده بود در کف خیابان تغییر دهند. اردوکشی هایی که واکنش طرف پیروز را هم در پی داشت و آنان را هم به خیابان‌ها کشاند و این‌گونه بود که قسمت اعظمی از انرژی جامعه را که می‌توانست در جهت کار و فعالیت و برای پشیرفت و تعالی جامعه صرف شود، زایل کرد.

روزهای سال ۸۹ دوباره به خرداد رسیده‌ و هرچند حماسه‌های بزرگی مثل ۹ دی و یا ۲۲ بهمن ۸۸ نشان داده که حنای فتنه گران برای ملت دیگر رنگی ندارد اما احتمالا باید منتظرآخرین تلاش‌های فتنه‌گران باشیم و روزهایی پر حادثه را خرداد به انتظار بنشینیم.

امسال سال همت مضاعف و کار مضاعف است؛ یعنی هر یک از ما در آخر سال باید هم کمیت کارهایمان بیشتر باشد و هم با همت مضاعف کارهای بهتر و با کیفیت‌تری در کارنامه یک‌ساله خود داشته باشیم. فعالیت‌های فتنه گران نباید ما را به خود مشغول کند و از اندک کارهایی هم که انجام می‌دهیم باز دارد.

بازی نخوریم امسال وظیفه ما «همت مضاعف و کار مضاعف» است هر کاری می‌کنیم باید در چارچوب این گفتمان باشد!

نوشته ای از admin \\ tags: , ,

اردیبهشت ۰۵

۱-  غائله‌ای که بعد از انتخابات دهمین دوره ریاست جمهوری در کشور به وجود آمد و البته تاکیداتی که رهبر معظم انقلاب درباره لزوم وارد شدن به «جنگ نرم» داشتند،‌ باعث شد تا بسیاری از ارگان‌ها و نهادها یک‌شبه خود را متولی فعالیت در حوزه جنگ نرم بدانند. بیشتر این نهادها با یک تحلیل دم‌دستی و ناقص، حوزه جنگ نرم را فقط «اینترنت» قلمداد کردند و شروع کردند به سایت زدن، همایش برگزار کردن، بازی وبلاگی تعریف نمودن و حتی برای فعالیت در وب دو استراتژی معین کردن!

گویا در تعریف جنگ نرم از منظر دوستان متولی، هیچ جایگاهی برای فعالیت در حوزه‌هایی مثل کتاب، مطبوعات، فرهنگ عمومی و «NGO»ها وجود ندارد و «جنگ نرم» فقط در اینترنت خلاصه شده است. انگار دوستان متولی فراموش کرده‌اند حضرت آقا از دانشجویان به عنوان «افسران جنگ نرم» و از اساتید دانشگاه به عنوان «فرماندهان جنگ نرم» یاد می‌کنند و شان دانشجویان واساتید کار علمی کردن و تولید فکر و اندیشه است. با تعریف دوستان انگار قرار است اساتید و دانشجویان به جای تولید علم و ارتقای جایگاه علمی کشور که همواره مدنظر رهبری بوده، بیایند و وبلاگ بزنند و در مسنجرها با هم چت کنند.

نمی‌دانم کی قرار است مشکل «جوگیر شدن» حل شود و ما به خود بیاییم و در راه رسیدن به اهدافمان همه جوانب را در نظر بگیریم!

۲-  یادم می‌آید پنج، شش ماه پیش در جلسه‌ای که برای سامان‌دهی فعالیت‌های نیروهای معتقد به انقلاب اسلامی در فضای وب تشکیل شده‌بود، وقتی صحبت از تاسیس تشکیلاتی رسمی که فعالیت‌های فضای مجازی را سامان ببخشد، به میان آمد، بر خلاف رویه جلسه که دوستان همه از ضرورت به وجود آمدن چنین نهادی سخن می‌گفتند من مخالفت کردم و گفتم چنین  نهادهایی و به عبارت بهتر ورود بودجه‌های دولتی به این جبهه هیچ سودی به جز ضربه زدن به ماهیت فعالیت‌های مجازی جریان حامی انقلاب اسلامی ندارد.

آن روز سخن من به مذاق دوستان خوش نیامد. اما الآن شش ماه از آن جلسه گذشته و بودجه‌های بسیاری هم در آن نهاد و هم در دو سه نهاد مشابهی که بنده بعضا از نزدیک با آنها آشنا هستم، صرف شده است اما واقعا چه تغییری در فضای اینترنت به وجود آمده است؟ البته با توجه به انتشار عمومی این مطلب علاقه چندانی به بازگویی نقاط ضعف و بعضا تاریک این فعالیت‌ها ندارم اما به طور کلی به جز اینکه جریان‌هایی که تا پیش از این به صورت شخصی و بر اساس دغدغه‌های فردی خود از مبانی اسلام و جمهوری اسلامی دفاع می‌کردند حالا کم کم به جهتی سوق داده می‌شوند که مطالب خاصی منتشر کنند و به نوع خاصی سخن بگویند و برای ادامه کارشان متکی به آن نهاد شوند، این فعالیت‌ها چه نتیجه دیگری داشته است؟ چقدر کارهایی که انجام شده با منویات رهبر و خواسته‌های ایشان هم‌خوانی داشته‌است؟

۳-  در مقابل کارهایی که ما انجام می‌دهیم جریان مقابل هم اتفاقا کارهایی را انجام داده و ظواهر امر نشان از موفقیت بیشتر آنها دارد. ما تلاش کرده‌ایم که هر چه بیشتر فعالیت‌های فرهنگی را دولتی کنیم اما آنها هر چه بیشتر تلاش می‌کنند که بدنه اجتماعی خود را از دولت و حاکمیت دور نگه دارند و با تعریف یک «شان اپوزیسیونی» برای حامیانشان همواره آنها را در مقابل نظام و حاکمیت قرار دهند. این حس مخالف پنداری به آنها نیرویی پیش‌برنده در راه رسیدن به اهدافشان می‌دهد و از به انفعال رفتنشان هم جلوگیری می‌کند. این حس باعث شده تا آنها علی‌رغم داشتن اختلافات بعضا عمیق، به یک «هویت جمعی مشترک» برسند و از بهایی و کمونیست بگیرید تا سکولار و لاییک، با تمسک به این «شان اپوزیسیونی» همراه با هم در راه اهدافشان گام بردارند و در نهایت هم  در جهتی حرکت کنند که برایند برداری فعالیت‌هایشان فزاینده و مکمل یکدیگر باشد. این همکاری در حوزه فرهنگ که طبیعتا ماهیتی متکاثر هم دارد به وضوح قابل مشاهده است.

در سال‌های بعد از دوم خرداد ۷۶ که اداره تعدادی از دستگاه‌های فرهنگی کشور هم در اختیار آنها بود هیچ‌گاه ندیدیم کارها و سیاست‌های فرهنگی‌شان با دستور از بالا ابلاغ شده و توسط زیر دستان اجرا شود! هر چه اجرا می‌شد خواست بدنه بود. هرچند دست‌هایی در دولت کارها را تسهیل می‌کرد و بسترها را فراهم می‌ساخت اما در اصل همین بدنه بودند که فرایند «جامعه‌پذیر کردن» ارزش‌های مورد توافقشان را انجام می دادند و نه دولت.

علاوه بر این آنها  برای رسیدن به اهدافشان نوعی «از خود گذشتگی» و «تعلق‌خاطر به آن کار و هدف» را هم  دارند که نمود خارجی و بیرونی آن هزینه‌هایی است که آنها برای رسیدن به اهداف جمعیشان می‌پردازند. از مطبوعات زنجیره‌ای بگیرید تا محافل فلسفی و ادبی همه و همه «هزینه» می‌دهند؛ هم هزینه‌های مادی و هم هزینه‌های معنوی. پول دادن برای خرید تولیدات فرهنگی جریانشان که عمدتا هم گران هستند، کمترین کاری است که می‌کنند. حتی در پاره‌ای موارد که خط قرمزهای هویتی نظام را مانع می‌بینند، حاضرند با انجام اعمال ساختار شکنانه، حتی به زندان هم بروند اما راه رسیدن به خواست جمعی‌شان هموار شود!

همچنین علاوه بر این ساختار ارتباطی مناسبی هم بین آنها برقرار است. طیف مقابل نیروهای معتقد به انقلاب در جریان غائله دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری ساختاری شبکه‌ای – هرمی را برای سازمان‌دهی نیروهایش به کار گرفت. ساختار این سازمان جدید بود اما بدون شک ظرف چند ماه به وجود نیامده بود. این شبکه هم در فضای مجازی و هم در فضای حقیقی فعالیت کرد و به راحتی پیام سر شاخه‌ها و گردانندگان جریان به بدنه و نیروهای فعال در جریان منتقل می‌شد. این ساختار به گونه‌ای بود که با دستگیری اعضا در هر سمت و رده‌ای، هیچ اختلالی در فرایند انتقال پیام از بالا به بدنه فراهم نمی‌شد.

۴-   مشکل ما کجاست؟ آسیب شناسی فعالیت‌هایی که در جبهه فرهنگی نیروهای انقلاب صورت می‌گیرد کار چندان آسانی نیست و من هم در این مجال نمی‌خواهم وارد بحث تحلیل عملکرد جمهوری اسلامی ایران در حوزه فرهنگ شوم  اما داستان فعالیت‌های فرهنگی ما بعد از انقلاب تقریبا یکسان است؛ در عمده عملکردهایمان در زمینه فرهنگ، تجربه‌های مشابهی داریم که عموما نتیجه‌ی آنها به گونه‌ای نبوده که ما انتظارش داشته‌ایم و به عبارت بهتر شکست خورده‌ایم؛ نتیجه فعالیت‌های فرهنگی‌مان به جایی رسیده‌ که بین دین حکومتی که مذموم است و حکومت دینی که هدف ماست، گاهی تشابهاتی به چشم می‌آید. به جایی رسیده‌ایم که برای برپایی یک راهپیمایی ساده و دفاع از کیان دینمان منتظر بیانیه رسمی دولت  و یا فرا رسیدن جمعه می‌مانیم که بعد از نماز جمعه و در راه بازگشت به خانه چند شعار هم بدهیم! تازه اگر در نماز جمعه شرکت کنیم!

در این بین دو نکته قابل تامل است. اول اینکه ما برای اهدافمان حاضر به «هزینه دادن» نیستیم. منظورم از هزینه فقط هزینه‌های مادی نیست که اتفاقا در مورد فعالیت‌های فرهنگی بودجه‌های میلیاردی در کشور ما هزینه می‌شود و از سازمان تبلیغات بگیرید تا ارشاد و بسیج و صدا و سیما همه کار فرهنگی می‌کنند بلکه مقصودم بیشتر هزینه‌دادن در حوزه رفتار فردی و جنبه‌های غیر مادی است.

استاد شهید مطهری در تعریف انسان کامل معتقدند انسان کامل انسان «دردمند» است. توجه به جنبه اجتماعی این سخن شاید در آفت شناسی فعالیت‌های فرهنگی جریان انقلاب اسلامی، جالب توجه باشد. به نظر می‌رسد متاسفانه جریان فرهنگی انقلاب اسلامی با این نقیصه جدی رو به رو شده که نیروهای دردمندی که در حوزه فرهنگ حاضر به هزینه دادن باشند کمتر در آن پیدا می‌شود.

به عبارت بهتر بیشتر ما برای رسیدن به جامعه ایده‌آل، در خود هیچ احساس تکلیفی نمی‌کنیم و دیگران – از حکومت گرفته تا همفکرانمان – را متولی فراهم آوردن زمینه مناسب برا ی بسط فرهنگ و ارزش‌های انقلاب می‌دانیم. ما عمدتا حاضر نیستیم در قبال کم و کاستی‌هایی که می‌بینیم آستین بالا بزنیم و در راه حل کردن آن گام برداریم!  همه خود را مدیر فرهنگی می‌دانیم در صورتی که در بیشتر مواقع نوع نیاز جامعه به گونه‌ای است که عمله‌ی فرهنگی می‌خواهد نه مدیر اتو کشیده!

دومین معضل به نظر من نداشتن سازمان است. البته باید تاکید کنم شاید بعضی از نهادهایی که بعد از به وجود آمدن تب «جنگ نرم» در حوزه اینترنت تاسیس شدند در افق برنامه‌ریزی خود به دنبال حل همین نقیصه بوده‌اند ولی در عمل نتایجی که محقق شده، هیچ تاثیری در سامان بخشیدن به فضای اینترنت و یا حداقل پررنگ‌تر کردن حضور جریان حامی انقلاب نداشته‌است.

علاوه بر این هر چند هنوز ما در تئوری‌های کلان مدیریت فرهنگی هیچ تعریف جامعی از سازمان و ساختار مدیریت فرهنگی کشورمان نداریم و به طور واضح نمی‌دانیم به دنبال چه هستیم، به کجا می‌خواهیم برسیم و چه نقاط ضعف و قوتی در این راه داریم، اما حداقل این نکته واضح و روشن است که ما از نبود یک «سازمان توزیع محصولات»، رنج می‌بریم. نبودن این سازمان توزیع هم به معنی نداشتن شبکه توزیع محصولات است و هم به معنی نداشتن شبکه ارتباطی و پوششی بین اعضا.

شاید در ساختار سنتی جامعه ایران «مساجد» چنین نقشی را بر عهده داشتند اما با تغییر سبک زندگی و ظهور تکنولوژی‌های جدید در این چرخه نقص‌های فراوانی به وجود آمده‌است و لزوم به کارگیری راه‌کاری مناسب برای پرکردن این خلا یکی از وظایف اصلی استراتژیست‌های نظام است.

کاش به جای این همه هزینه‌ای که به اسم «جنگ نرم» در فضای اینترنت صرف می‌شود، متولیان امر کمی هم به فکر طرح‌ریزی و بنیان‌گذاری یک سازمان توزیع متناسب با شرایط و مقتضیات روز بودند!

نوشته ای از admin \\ tags: , ,

Rss Feed