دی ۱۲

بررسی رفتار “سینوسی” محسن رضایی در انتخابات دهم ریاست جمهوری و فتنه بعد از آن، از موضوعات جالب است؛ بعد از اعتراض به انتخابات و البته ذکر دلیل مضحک برای انصراف از پیگیری آن، نامه‌ی اخیر او به رهبر انقلاب که نقل این روزهای محافل و گپ و گفت‌های سیاسی شده است، شاهکار رفتارهای رضایی در روزهای بعد از انتخابات است.

حتی اگر بخواهیم با نگاهی کاملا خوش‌بینانه به این ماجرا نگاه کنیم و این کار رضایی را به عدم درک درست وی از شرایط کشور ربط دهیم، یک ابهام بزرگ مانع از شکل گرفتن این حسن ظن می شود؛ چرا محسن رضایی در شرایط مسموم فعلی چنین نامه‌ای را خطاب به رهبر انقلاب در رسانه‌ها منتشر کرده و این کار به دور از هیاهوی رسانه‌ای انجام نداده است؟

این ابهام وقتی بیشتر می‌شود که شایعات جسته و گریخته‌ای هم از فشار رضایی به صدا و سیما برای پوشش خبری انتشار این نامه به گوش می‌رسد.

….

از بعضی پیش‌بینی های عجیب و غریب رضایی مثل حمله نظامی به ایران که بگذریم حافظه تاریخی ملت هنوز هم نقش تاریک او را در مواقع حساس از یاد نبرده است. فشار به امام برای تداوم نخست وزیری میرحسین علی رغم خواست رئیس جمهور و نمایندگان ملت در سال ۶۴، ادامه مذاکرات با مقامات آمریکایی در قضیه مک فارلین علی رغم دستور حضرت امام(ره)  و نامه به امام(ره) در سال۶۸ در مورد ضرورت پذیرفتن قطع‌نامه که بعدها امام(ره) از آن به نوشیدن جام زهر تعبیر کردند، نمونه‌هایی از این رفتارهای محسن رضایی است.

رهبر انقلاب چند صباحی است که نسبت به بی بصیرتی هشدار می‌دهند و در سخنرانی اخیرشان هم از سست عنصری بعضی از خواص نالیده‌اند.

شاید پا گذاشتن بر نفس و فراموش کردن خود در عمل به وظایف اجتماعی، یکی از راه‌های بصیر شدن باشد…

… من کان لله کان الله له

نوشته ای از admin \\ tags: , ,

آذر ۲۱

بعد از اعلام نتایج انتخابات و ظهور آشوب‌های خیابانی که با صحنه گردانی میلیشیای وابسته به ستاد میرحسین موسوی خسارات زیای به اموال عمومی و همچنین سرمایه‌ی اجتماعی نظام وارد شد، خیلی‌ها با نگارش مطاالب مختلف، این آشوب‌ها را ناشی از توهم موسوی دانستند. از جمله این افراد خود من بودم؛ آن زمان اعتقادم این بود که موسوی به علت غیبت در فضای گفتمان‌های سیاسی در بیست سال گذشته، در انتخاب مشاورینش دچار اشتباه شده  و عناصر تندرو و اپوزوسیون مجاهدین و مشارکت با قرار گرفتن در حلقه اول مشاورین وی، از این فقر گفتمانی سوء استفاده کرده و با انتشار نظر سازی‌های کذب او را از نظر روانی تحت تاثیر قرار داده‌اند به گونه‌ای که او از پیروزی در این انتخابات مطمئن بوده و تقلب را تنها راه باقی مانده برای رقیبش قلمداد می‌کرده است.

FRANCE/ مریم رجوی در حال سخنرانی و حمایت از جنبش سبز/ اشک تمساح در سوگ ندا آقا سلطان

اما گذشت زمان نشان داد که این تنها عامل توهم موسوی نیست و به نظر می رسد او از نوعی ساده لوحی هم رنج می‌برد که به خصوص در اتخاذ مواضع عجیب وی در دوران قبل و بعد از انتخابات هم دخیل است. وقتی در دوران تبلیغات انتخاباتی از طیف ارزش‌مدار و مسلمان حامی موسوی می‌پرسیدیم در شرایطی که هنجار شکنان مجاهدین و مشارکت گردانندگان اصلی ستاد آقای موسوی هستند و طبیعی است به فرض پیروزی ایشان در انتخابات، گردانندگان اصلی دولت وی هم همین افراد خواهند بود؛  شما و آقای موسوی که داعیه امام و انقلاب را دارید چطور می‌خواهید با این افراد که در دوران حاکمیت دوم خرداد رسما شعار کنار گذاشتن امام و پناه بردن به ارزش‌های لیبرال دموکراسی غربی را سر می‌دهند، کنار بیایید می گفتند نه شما نمی دانید؛ مهندس دارد با اینها بازی می کند و بعد از اینکه در انتخابات پیروز شد قطعا اینها را کنار می گذارد.

حس دیکتاتور مآبانه موسوی در کنار این ساده لوحی باعث شده تا روز به روز بر دامنه توهم وی افزوده شود. آخرین مورد از این توهمات  اظهار نظر خنده دار وی در مورد عاملان اهانت به تصویر امام راحل دید که او مدعی شده حامیان وی به امام اهانت نمی کنند؛ احتمالا آقای موسوی نمی‌داند طیف اصلی حامیان وی و اغتشاش‌گران این روزهای تهران، سلطنت طلب‌ها و کمونیست‌هایی هستند که اساسا هیچ اعتقادی به امام و انقلاب ندارند و فقط از این جهت حامی موسوی شده‌اند که او را عاملی برای ضربه زدن به نظام و انقلاب یافته‌اند.

جدای از شعار کشف حجاب در روز ۱۶ آذر که از سوی حامیان جنبش سبز سرداده می‌شد، اوج حرکت‌های دوگانه و مضحک موسوی و حامیانش را در حرکت آنها در اهانت به حضرت امام(ره) و رهبر انقلاب دید که ماهیت اصلی آنان را برای ملت نشان داده است. داستان این اهانت همچون اهانت نشریه فاراد در اوایل دهه ۷۰ و سکوت خاتمی به عنوان وزیر ارشاد وقت در قبال آن است که چهره واقعی جناح چپ که همواره شعار حمایت از امام را سر می‌داد را برای افکار عمومی روشن ساخت.

علاوه بر این، دوگانگی در شعار آنان برای سوء استفاده از محرم و ایام عزاداری سیدالشهدا هم به وضوح قابل ملاحظه است. این گروه‌ها که در دوران دوم خرداد می‌گفتند: مبانی دینی و وحی یک حادثه‌ی تاریخی بود، معرفت دینی بازتاب معرفت انسان در شرایط محیطی است،نعوذا بالله  وحی افسانه است و پیامبر مجنون بوده، عاشورا و کربلا یک حادثه‌ی خشن تاریخی بوده  و تا جایی رفتند که گفتند برای حفظ نشاط اجتماعی نباید عکس شهدا یا اسم شهدا را روی در دیوار گذاشت و خزعبلاتی از این دست؛ حالا طرفدار همت و باکری شده‌اند و دم از محرم و عزاداری برای سید الشهدا می‌زنند.

img_7666

آن موقع می‌گفتند محرم و عاشورا یک اشتباه بوده و چون مروج خشونت است باید از ذهن جامعه حذف شود و حالا سینه چاک محرم و عاشورا شده‌اند؛ بهتر است این افراد اگر دین ندارند لااقل اندکی شرافت داشته باشند و اعتقادات میلیون‌ها شیعه‌ی ایرانی را برای دست یافتن به توهمات زود گذرشان به بازی نگیرند.

البته حافظه تاریخی ملت ایران تجربه‌های جالبی از این دست اقدامات در ذهن دارد. رضا میرپنج هم زمانی برای رسیدن به قدرت دسته عزاداری راه انداخت و به دیدار علما رفت، اما اندکی نگذشت که کوس رسواییش در مخالفت با دین و شریعت از بام به زمین افتاد؛ و مکروا و مکر الله والله خیر الماکرین؛

حتی مبانی دینی که وحی یک حادثه‌ی تاریخی بود. معرفت دینی بازتاب معرفت انسان در شرایط محیطیه. وحی فلان است. پیامبر فلان است. عاشورا و کربلا یک حادثه‌ی خشن تاریخی است و رفتن تا جایی که برای حفظ نشاط اجتماعی نباید عکس شهدا رو یا اسم شهدا رو روی در دیوار گذاشت

نوشته ای از admin \\ tags: , , , ,

تیر ۰۷

روزها یکی یکی میرن و میان ولی گویا اینا دست بردار نیستن؛ دیگه از انتخابات، موضوعات انتخاباتی و اصلا هر چیزی که ربط به انتخاب کردنداشته باشه، بدم میاد. معتقدم توی این انتخابات من بهترین انتخاب رو کردم و جریانات بعد از انتخابات هم من رو بر عقیده و انتخابم مصمم تر کرده ؛ پاش هم برسه حاضرم مستدل دربارش بحث کنم و همونطور که از قبل از انتخابات تا الان این رویه ام بوده و سعی کردم صحت انتخابم در رای دادن به احمدی نژاد رو ثابت کنم باز هم این کار رو بکنم؛ ولی این فضا دیگه حالم رو به هم میزنه اصلا دیگه از نوشتن، حرف زدن، استدلال کردن درباره انتخابات بدم میاد.

از این فضای مسموم بعد از انتخابات که یه عده آدم بی ظرفیت و متوهم به وجود اوردن و وقتی که نتونستن اعتماد مردم رو جلب کنن، می خوان کل بازی رو به هم بریزن و یا به قول یکی از خودشون “جر زنی” کنن بدم میاد؛ سرمایه عظیم اجتماعی و حضور ۸۵ درصدی ملت رو با یه پیت بنزین اراذل و البته کبریتِ موضع گیری ها و نظرات پر از توهمشون آتیش زدن و و دست بردار هم نیستن؛ ادعا هم دارن که کارشون اعتراض مدنیه ….. با این کارا شیرینی این انتخابات و حضور گسترده ملت رو توی دهن همه تلخ کردن……اصلا اجازه شادی کردن رو بهمون ندادن……ولش کنید اصلا…. این روزها برای هیچ کس دل و دماغ نمونده…..بگذریم.

1dd8

من هم این روزها نه حوصله بحث دارم و نه حوصله درس…..حوصله خودم رو هم ندارم؛ خدا امتحانات این ترم رو به خیر بگذرونه…..این رفقایی هم که پارسال همراهشون کربلا رفتم امسال هم قراره انشااله دوباره مشرف بشن ولی گویا من توفیق تشرف به بهشت روی زمین رو ندارم…..این بیشتر از هر چیزی دلم رو میسوزونه …… اللهم الرزقنا کربلا….

الان فقط به این امید روزگار میگذرونم که ۲۹ تیر زودتر برسه ……البته تا یار که را خواهد میلش به که باشد!

نوشته ای از admin \\ tags: ,

خرداد ۲۸
از حدود دو هفته پیش و به ویژه بعد از جلسه مناظره دکتر احمدی نژاد و مهندس موسوی که کم کم بازار بحث ها و منازعات خیابانی طرفداران نامزدها داغ شد، یکی از شعارهایی که همواره از سوی حامیان مهندس موسوی سر داده می شد، این بود؛ اگه تقلب نشه، موسوی اول میشه!
در آن هنگام این شعار را به پای شور انتخاباتی و یا جور کردن قافیه شعارهای انتخاباتی گذاشتم چرا که آن مناظره علاوه بر اینکه صف بندی های سیاسی کشور را به خوبی نمایان کرد، جریان کلی مناظره نیز کاملا به ضرر موسوی انجام شد، ولی هر روز این شعار بیشتر تکرار شد و این ظن تقویت شد که احتمالا هدفی از مطرح کردن غیر معمول این شعار بی منطق وجود دارد. اخباری که از شهرستان های مختلف می رسید، نشان از اقبال روز افزون ملت به احمدی نژاد و کاهش آرای میر حسین موسوی داشت ولی باز هم در تهران این شعار هر روز بیشتر از روز قبل به گوش می رسید و ظن وجود نیات شوم در پشت سر این شعار تقویت می شد.
علاوه بر سطح جامعه، بازخورد این شعار در بحث های بین طرفداران شبکه های اجتماعی مجازی مثل فرندفید و یا فیس بوک به وضوح قابل مشاهده بود. در شب های آخر فعالیت های تبلیغاتی اکثریت قریب به اتفاق حامیان میرحسین موسوی و کروبی بر این نکته اتفاق نظر داشتند که موسوی پیروز انتخابات است و احمدی نژاد در انتخابات تقلب خواهد کرد تا به هر نحو ممکن خود پیروز انتخابات باشد! حامیان موسوی و کروبی با اینکه هیچ استدلالی برای اثبات این سخن مضحک نداشتند، آن را همچون وحیی منزل و واقعیتی پذیرفته شده تکرار می کردند. اما چرا؟ چه اتفاقی افتاده بود که حامیان موسوی به این امر ایمان پیدا کرده بودند که فقط در صورت تقلب در انتخابات شکست خواهند خورد؟
برای پاسخ گفتن به این سوال لازم است چند ماه به عقب برگردیم و پیشینه حضور موسوی را در این دوره از انتخابات بررسی کنیم. حضور یکباره میرحسین موسوی در انتخابات بعد از یک غیبت بیست ساله در فضای سیاسی کشور در حالی صورت گرفت که پیش از وی مهدی کروبی و سید محمد خاتمی از جناح چپ کاندیدای دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری شده بودند. حضور میرحسین در این دوره از انتخابات مدیون احمدی نژاد و زنده شدن گفتمان عدالت محور و ارزش گرا در کشور است. چرا که او در بیست ساله گذشته همواره از این امر بیم داشت که به علت تغییر گفتمان حاکم بر نخبگان و گروه هایی از طبقه متوسط جامعه به شعارهای ارزش گرا و عدالت محوری که او در دهه ۶۰ منادی آن بود بی اعتنایی شده و احیانا با نه مردم مواجه خواهد شد. اما بعد از پیروزی دکتر احمدی نژاد در انتخابات سال ۸۴ و زنده شدن گفتمان عدالت محور و ارزش گرا در کشور، موسوی به این جمع بندی رسید که می تواند آخرین شانس خود و همفکرانش را برای آغاز مجدد حیات سیاسی شان امتحان کند چرا که مردم علاقه خود به شعارهای عدالت محور را نشان داده بودند.
اعلام کاندیداتوری میرحسین موسوی باعث شد تا سید محمد خاتمی انصراف دهد. حضور توامان موسوی و کروبی در اروگاه اصلاح طلبان، صف بندی های جالبی را به وجود آورد. اما آنچه بیش از همه به چشم آمد تقسیم شدن استحاله طلبان مجاهدین و مشارکت در ستادهای انتخاباتی این دو بود. از طرفی عباس عبدی و باقی و طیف اصفهان کارگزاران سازندگی و از سوی دیگر محمدرضا خاتمی، بهزاد نبوی، تاجزاده و طیف کرمان کارگزاران سازندگی.
از همان روزهای اول حضور میرحسین اخبار جسته و گریخته ای مبنی بر آنکه او نتوانسته است موج ایجاد کرده و توجه مردم را به خود جلب کند، به گوش می رسید. کار تا آنجا پیش رفت که زمزمه بازگشت خاتمی و کاندیداتوری مجدد او مطرح شد اما خاتمی که در این هنگام برای معالجه به استرالیا سفر کرده بود از همانجا پیغام فرستاد که حاضر نیست بار دیگر کاندیدا شود. کروبی هم علی رغم شعارهای ساختارشکنانه و رادیکالی که مطرح کرد نتوانسته بود جایگاه مناسبی در میان مردم کسب کند. در این شریط اصلاح طلبان مانده بودند و تجربه شکست در ۵ دوره انتخابات گذشته و به عبارت بهتر کابوس بازگشت به قدرت!
مهندس موسوی به علت آنکه در بیست سال گذشته در صحنه سیاسی ایران غایب بود در بسیاری از حوزه های گفتمانی و به ویژه مسایل روز، با فقر شدیدی رو به رو ست و از این رو مجبور است تا برای جبران این عقب ماندگی، دست به دامان گفتمان دوستان و شرکای انتخاباتیش که اتفاقا بسیاری از آنها در طول سال های غیبت موسوی در مسیر استحاله شدن گام برداشته بودند، شود. از این رو نوعی التقاط ملموس در گفتار و افکار او قابل مشاهده است که بعضا به صورت تعارض در موضع گیری ها بروز خارجی می یابد. در کنار این موضوع، حضور تشکیلات منسجم استحاله طلبان در ستاد موسوی عنان کار را از دست طیف سالم ستاد او گرفت و آنان کم کم به حاشیه رانده شدند؛ به عبارت بهتر شرایط فوق باعث شد تا موسوی با آنکه در بسیاری از حوزه ها با استحاله طلبان اختلافات مبنایی داشت اما زبان گویا و شمشیر برّان آنها و پیش برنده اهداف آنان شد.
در ستاد انتخاباتی کروبی هم وضع به همین منوال بود با این تفاوت که کروبی از ابتدای حضورش طیف ارزشگرای حزب اعتماد ملی را کنار گذاشت و به سراغ استحاله طلبان رفت؛ البته بیشتر کسانی که در ستاد انتخاباتی کروبی جمع شده بودند، از فرصت انتخابات برای بازسازی چهره خود در میان جامعه سیاسی ایران استفاده کردند تا تلاش برای پیروزی وی. بعضی از آنان حتی در روز رای گیری با این توجیه که کروبی در انتخابات پیروز نخواهد شد به موسوی رای دادند!
همانطور که ذکر شد، حداقل برای حلقه اصلی فعالین درستاد میرحسین این واقعیت که او نمی تواند اقبال عمومی را به خود جلب کند، امری واضح و روشن می نمود. اما آنچه که به حامیان او منتقل می شد چیزی متضاد با این واقعیت بود. این امر را می توان به پای تلاش برای حفظ روحیه حامیان گذاشت اما وجود قراین دیگری این نکته را رد و بر وجود نقشه های شوم دلالت می کند:
· سردادن شعارهای تحریک کننده و معنی دار و با مضامینی مثل اگه «تقلب نشه موسوی اول میشه» و یا «اگه تقلب بشه ایران قیامت میشه» در حالی که تقریبا تمام نظر سنجی های معتبر از پیروزی دکتر احمدی نژاد در دور اول خبر می دادند.
· تلاش برای دروغگو نشان دادن دولت و سلب اعتماد عمومی از آن به انحاء مختلف که اوج آن در جریان مناظره موسوی و کروبی و انتشار آمار و نمودارهای دروغ به نام آمارهای بانک مرکزی، نمود یافت.
· تشکیل «کمیته صیانت از آراء» و تلاش برای مطرح کردن بحث تقلب در انتخابات به انحاء مختلف؛ چیزی که در تاریخ سی ساله جمهوری اسلامی اصلا سابقه نداشته است و بسیاری از همین افراد مدعی تقلب در انتخابات در دوران مسئولیتشان در دولت و یا مجلس، امکان عقلی تقلب در انتخابات ایران را به دلیل حضور و دخالت مردم در جریان برگزاری و نظارت بر انتخابات دور از ذهن دانسته بودند.
· تلاش برای دیکتاتور نشان دادن رئیس جمهور و مستبدانه خواندن رفتار و نوع اداره حکومت توسط وی که به وضوح در دیوار نویسی های شهر و یا در مطالب مطرح شده توسط موسوی و کروبی در جریان نطق های تلویزیونی قابل مشاهده بود.
موارد فوق الذکر و حرکت های تخریبی علیه دولت و رئیس جمهور و ایجاد جنگ روانی با تکیه و تبلیغ شدید بر نکات بالا، هرچند در ظاهر به عنوان اعتراض هایی علیه دولت و شخص رئیس جمهور قلمداد می شوند ولی در پازل انتخابات به عنوان پالس هایی برای آماده کردن حامیان موسوی برای اعتراض بعد از اعلام نتایج تحلیل می‌کردند. اوج این فضا سازی روانی در این پازل، انتشار نظر سنجی های دروغ در میان حامیان موسوی که حاکی از پیروزی بی قید و شرط او در انتخابات و به عبارت بهتر بمب باران روانی. این فضا سازی بگونه ای بوده که حتی خود کاندیدا را هم به این نتیجه رسانده که در انتخابات قطعا پیروز خواهد شد و بدین ترتیب زمینه روانی برای انجام حرکت های اعتراضی بعد از شکست احتمالی موسوی و کروبی در انتخابات که با راهبری استحاله طلبان انجام می شد، فراهم گشت.
اما هدف اصلی از طرح این مسایل در کنار انتشار نظر سنجی های دروغ در میان حامیان و تخریب های بی سابقه علیه دولت و رئیس جمهور چه بود؟ به نظر می رسد طیف افراطی جبهه دوم خرداد و به عبارت بهتر استحاله طلبان مجاهدین و مشارکت که این انتخابات را آخرین فرصت برای بازگشت به قدرت می دیدند، بعد از آنکه از پیروزی مهندس موسوی و یا کروبی در این دوره از انتخابات مایوس شدند، در پی بهره برداری از انتخابات برای رسیدن به اهداف استحاله طلبانه خود گرفتند.
اگر بخواهیم خوشبینانه و به دور از هرگونه ظن و شبهه ماهیت فعالیت های کروبی و موسوی را در کنار استحاله طلبان در یک جبهه تحلیل کنیم، باید موسوی و کروبی را بی اطلاع از این حرکت دانسته و همه تقصیر را متوجه استحاله طلبان بدانیم که از ساده انگاری و توهم پیروزی کاندیداها استفاده کرده اند تا اهداف استحاله طلبانه خود را پیش ببرند.
حرکت های اعتراضی حامیان استحاله طلب موسوی که البته با همراهی خود وی انجام می شود بی شباهت به انقلاب های رنگی کشورهای تازه استقلال یافته نیست. البته پیش از این نیز در جریان سال های حاکمیت جبهه دوم خرداد و ریاست جمهوری آقای خاتمی، همین طیف در صدد شبیه سازی اصلاحات صورت گرفته در دولت روسیه توسط یلتسین و تغییر ماهیت حکومت جمهوری اسلامی با تکیه بر طرح مفاهیم و موضوعاتی مثل حاکمیت دوگانه و لایحه های دو قلو برای افزایش اختیارات رئیس جمهور و ایجاد بحران های مختلف مثل حادثه کوی دانشگاه بودند  که البته با هوشیاری رهبر معظم انقلاب، راه به جایی نبردند. این بار نیز گویا استحاله طلبان درصدد استفاده از فرصت انتخابات برای کپی برداری از انقلاب های رنگی در کشورهای تازه استقلال یافته هستند. فرضیه ای که با توجه آشوب های خیابانی چند روز اخیرو به ویژه کشف خانه های تیمی آشوب گران و دستگیری تعدادی از سران استحاله طلب در حالی که مشغول آموزش شیوه های مختلف آشوب به تعدادی از جوانان بودند و البته با توجه به رنگ سبز به عنوان نماد آنها وراهپیمایی دوشنبه ۲۵ خرداد حامیان موسوی که در سکوت کامل از میدان انقلاب تا میدان آزادی برگزار شد، و بیشتر تقویت شده است.
در روزهایی که خبر فعال شدن منافقین در میان حامیان موسوی به گوش می رسد و آنان با انتشار بیانیه های مختلف مسئولیت انجام بعضی آشوب ها و خسارت زدن به اموال عمومی وی یا ضرب و جرح نیروهای حزب اللهی را در نقاط مختلف تهران بر عهده می گیرند، این سوال مطرح می شود که با توجه به اختلافات مبنایی میرحسین موسوی و یا  کروبی با استحاله طلبان، چگونه آنان به اینگونه آتشی دامن می زنند؟ آیا صرف توهم پیروزی و یا ساده بودن می تواند توجیه مناسبی برای همراهی آنان با استحاله طلبان باشد؟ مهندس موسوی فکر نمی کند چرا منافقین، بی بی سی، سی ان ان و البته استحاله طلبان دوم خردادی و اپوزیسیون با او همراه شده اند؟

نوشته ای از admin \\ tags: , , , , , ,

اردیبهشت ۲۶

۱-  سخن گفتن و نوشتن درباره نقاط ضعف و قوت آقای میرحسین موسوی سخت است؛ چه از آن جهت که ایشان اولاد پیامبر(ص) هستند و تکریم منسوبین به اهل بیت یکی از شاخصه های فرهنگی ما ایرانیان است و چه از آنجا که سال هاست ایشان از صحنه سیاسی و سطح اول اداره کشور و جریانات سیاسی به دور بوده اند و طبیعتا آرا و افکارشان را که احتمالا در گذر زمان دچار تغییراتی نیز شده به سختی می توان با سنجه ای دقیق مورد ارزیابی و کنکاش قرار داد و در مورد آن قضاوت کرد. اما به هر تقدیر حضور یکباره ایشان در انتخابات دهمین دوره ریاست جمهوری سوالات زیادی را در اذهان ایجاد کرده است که مهم ترین آن چرایی حضور ایشان در این دوره از انتخابات و تغییر رویه بیست سال گذشته اش می باشد.

۲-  برای نسل سوم و چهارم انقلاب، نام آقای موسوی نام آشنایی نیست. البته برای کسانی که کمی با تاریخ معاصر ایران آشنا هستند، نام ایشان تداعی کننده ی سال های ۶۰ تا ۶۸ است که سمت نخست وزیری ایران را برعهده داشتند ولی بعد از آن در هیچ برهه سرنوشت سازی از تاریخ پر فراز و نشیب این سرزمین حضور نداشته اند.

او پس از پایان دوران نخست وزیری به وزارت خارجه رفت و در آنجا مسولیت اجرای طرحی در مورد روابط با کشورهای تازه استقلال یافته از شوری سابق را برعهده گرفت اما بعد از مدتی این مسولیت را رها کرد و به کارهای هنری و تدریس در دانشگاه پرداخت؛ حافظه تاریخی ملت ایران هیچ حضور موثر و یا فعالیت نفیی و یا ایجابی مثمر ثمری را از ایشان در ذهن ندارد. تنها خاطرات به یاد مانده سمت مشاورت آقای رفسنجانی و همچنین اعتراض او به شیوه اداره مناطق آزاد کشور می باشد.

در دوران دوم خرداد نیز او سمت مشاورت ارشد آقای خاتمی را بر عهده گرفت اما باز هم در صحنه سیاسی ایران غایب بود؛ نه در مقابل تندروهایی که کمر به استحاله نظام و انقلاب بسته بودند واکنشی نشان داد و نه در دفاع از حقوق ملت و مقابله با زیاده خواهی های اروپایی ها فریادی از او شنیده شد.

18754_362

۳-  موسوی پدر جناح چپ نبود اما «برادری» بود که جناح چپ را در سال های دهه ۶۰ به خوبی تر و خشک کرد و کمک کرد تا رشد کنند. در دوران صدارت او بود که نهال دولت نشینی بیست و چند ساله طیف خاصی از مسئولین در ادارات و وزارت خانه های این مملکت کاشته شد.

حافظه تاریخی ملت هنوز به یاد دارد که در جریان برگزرای انتخابات دومین دوره مجلس شورای اسلامی در تاریخ ۲۶ فروردین ۱۳۶۳، هفت تن از وزراء و مسئولین دولت آقای «میرحسین موسوی» با انتشار بیانیه ای اعلام کردند در این انتخابات از نامزدهای «دفتر تحکیم وحدت»، «انجمن اسلامی معلمان» و «خانه کارگر»، حمایت خواهند کرد؛ هرچند انتقادات و اعتراضات صورت گرفته از سوی نهادهای ناظر باعث شد تا این افراد تلویحا اعلام کنند که این حمایت نه از جایگاه حقوقی آنان و بلکه از جایگاه حقیقی و به عنوان یک شهروند صورت گرفته است، اما به هر تقدیر این اولین دخالت رسمی بخشی از نخبگان و کارگزاران حاکم در دولت برای تاثیرگذاری در جریان رقابت های سیاسی جمهوری اسلامی و باقی ماندن در قدرت بود و شاید سرآغازی برای ظهور تکنوکرات های دولت نشین.

۴-  جناح چپِ دهه ۶۰ جدای از شعار پیروی از خط امام و تمسک به ارزش های انقلاب، شعارهای تند و رادیکالی در سیاست خارجی و اقتصاد دولتی سر می داد که هنوز هم در حافظه تاریخی ملت ایران به عنوان شاخصه های دولت آن دوره به جای مانده است. از اقتصاد مبتنی بر کپونیسم و کاهش نقش بخش خصوصی گرفته تا شعار حمایت از نهضت های آزادی بخش جهان و مبارزه با آمریکا که همگی یاد آور چهره دهه ی شصتی جناح چپ است.

اما با روی کار آمدن دولت سازندگی فرایند تغییر گفتمان نیروهایی که به جناح چپ مشهور بودند هم آغاز شد. میرحسین موسوی که مسئولیتی مهمی نداشت و کم کم هم از اندک مسئولیت هایی که داشت کناره گیری کرد و بدین ترتیب جناح چپ بی برادر شد؛ تعدادی از وزرای دولت او که در دولت آقای هاشمی هم حضور داشتند کم کم سیاست های تعدیل را در پیش گرفتند و همراه با سیاست های اقتصادی دولت تعدیل شدند. گروهی نیز که بیرون از دولت مانده بودند جذب محافل روشنفکری همچون حلقه کیان و یا مرکز بررسی های استراتژیک ریاست جمهوری شدند و آنان نیز شعارهای سوپر رادیکالشان را با اندیشه ها بر گرفته از روشنفکری غربی مبتنی بر لیبرال دموکراسی تغییر دادند.

1-21

فضا به گونه ای بود که خیلی ها حتی از مطرح کردن شعارهای عدالت محور و و مبتنی بر ارزش ها و اصول انقلاب واهمه داشتند در این بین افرادی هم بودند که احتمالا به خاطر ترس از عدم اقبال مردم نسبت به شعارهایشان که نزدیک به گفتمان انقلاب بود از شرکت در فعالیت های سیاسی خودداری می کردند. نمونه هایی از عدم مشارکت فعال گروه های ارزش مدار جناح های چپ و راست در دهه ۷۰ و اوایل دهه ۸۰ به خوبی نمایان گر این شرایط است.

۵-  پیروزی احمدی نژاد در انتخابات نهمین دوره ریاست جمهوری خیلی ها را شگفت زده کرد. احمدی نژاد توانسته بود با شعارهای عدالت محور که بر گرفته از گفتمان انقلاب بود و در حالی که مستقلا در عرصه انتخابات حاضر شده بود، پیروز انتخابات لقب بگیرد.

این پیروزی خیلی ها را به فکر انداخت که انگار می شود با شعارهای برگرفته از گفتمان اصیل انقلاب و اندیشه های حضرت امام و رهبر معظم انقلاب در این کشور حیات سیاسی داشت؛ از جناح راست گرفته که کاندیداهایش در انتخابات نهم از تبلیغات «بلر» کپی برداری کردند تا جناح چپی که برای پیروزی در انتخابات به شعارهای ساختار شکنانه ی استحاله طلبان و اپوزوسیون متمسک شده بود.

البته در این بین مهندس موسوی هم که در این سال ها همیشه از حضور در صحنه طفره رفته بود از این قاعده مستثنا نبود؛ پیروزی گفتمان بازگشت به ارزش های انقلاب او را که همواره از حضور در صحنه بیم داشت، به فکر بازگشت انداخت. و اینگونه شد که در سال های بعد از پیروزی احمدی نژاد موسوی بعد از مدتها بر صفحه مجلات و نشریات  نزدیک به جناح چپ ظاهر شد و تصویر و اظهار نظرها و تحلیل های او در این نشریات نقش بست.

1-1hasani

۶-  میرحسین حضور مجددش در صحنه سیاسی کشور را مدیون احمدی نژاد است. او که در بیست سال گذشته به دلیل تغییر گفتمان حاکم بر تعدادی از گروه های سیاسی کشور هیچ گاه شجاعت مطرح کردن و پیگیری شعارهای پیشینش را نداشت، امروز با رواج یافتن دوباره گفتمان امام و رونق یافتن دوباره ارزش های انقلابی، دوباره اعتماد به نفس خود را باز یافته و بر سال هایی که او و البته طیف ارزش مدار جناح چپ غیبت را بر حضور در جامعه ترجیح داده بودند و یا بعضا در راه استحاله شدن گام برداشته بودند، مهر پایان زده شده است.

۷-  میرحسین در سالهای غیبتش همواره با این چالش مواجه بوده که چگونه میان ارزش ها و آرمان های انقلابی و شعارهای رادیکال تعدیل اقتصادی و توسعه سیاسی که از سوی هم جناحی های سابقش سر داده می شد، پیوند برقرار کند و آنان را با خود همراه سازد. او البته در کنار این موضوع از آن جهت هم بیم داشت که با توجه به تغییر ذائقه سیاسی نخبگان با حضور در صحنه اول سیاسی و احیانا نه شنیدن از نخبگان و گروه های سیاسی برای همیشه به یک بازنشسته سیاسی تبدیل شود. اما تجربه «احمدی نژاد» او را به حضور مجدد امیدوار کرده است.

mos49np

اشتباهات استراتژیکی که میرحسین موسوی بعد از کاندیدا شدن در انتخاب تاکتیک های انخاباتی و همچنین شرکای سیاسیش انجام داده در کنار ابهاماتی که درباره عملکردش در دوران بیست سال غیبت در صحنه سیاسی وجود دارد، چالش های زیادی را برای او به وجود آورده است. میر حسین از یک سو تلاش دارد چهره دهه شصتی جناح چپ را در اذهان زنده کند و از سوی دیگر خط و مرزش را با گروه های استحاله طلب دوم خردادی که البته او در دهه شصت نقش برادری دلسوز را در رشد آنها ایفا کرده بود، مشخص نکرده است. او هنوز فکر می کند برادر بزرگتر جناح چپ است و می تواند در صورت کسب رای استحاله طلبان را زیر بیرق خود جمع کرده و آنها را در مرزهای خط قرمز نظام کنترل کند.

3

مشکل اصلی میرحسین آنجاست که او به علت غیبت در فضای مراودات گفتمانی گروه های سیاسی در بیست سال اخیر، به خصوص در اتخاذ موضع صحیح نسبت به مسایل روز با فقر شدیدی رو به روست که حتی برای خود او هم سردرگمی ایجاد کرده است و همین باعث شده تا علاوه بر اینکه در اتخاذ موضع سریع و مبتنی بر اصول انقلاب در قبال این مسایل ناتوان باشد، خواسته یا ناخواسته هم زمینه برای وام گرفتن از گفتمان شرکای سیاسی و انتخاباتیش در این حوزه ها فراهم شود؛ این شرایط که گاه به صورت تناقض در سخنرانی ها و اظهار نظرها نمود یافته، تعارضات ذهنی شدیدی را در ذهن طرفدارانش _ چه طیف ارزش مدار و چه طیف استحاله طلب _ ایجاد کرده و البته در نگاه جامعه به او و قضاوت در مورد برنامه ها و اهدافش به شدت موثر است.

نوشته ای از admin \\ tags: , , , , , , ,

اردیبهشت ۱۲

در جریان برگزرای انتخابات دومین دوره مجلس شورای اسلامی که در تاریخ ۲۶ فروردین ۱۳۶۳ برگزار شد،۷ تن از وزراء و مسئولین دولت آقای «میرحسین موسوی» با انتشار بیانیه ای اعلام کردند در این انتخابات از نامزدهای «دفتر تحکیم وحدت»، «انجمن اسلامی معلمان» و «خانه کارگر» که لیست مشترک داده بودند، حمایت خواهند کرد؛ هرچند انتقادات و اعتراضات صورت گرفته از سوی نهادهای ناظر باعث شد تا این افراد تلویحا اعلام کنند که این حمایت نه از جایگاه حقوقی آنان و بلکه از جایگاه حقیقی و به عنوان یک شهروند صورت گرفته است، اما به هر تقدیر این اولین دخالت رسمی بخشی از نخبگان و کارگزاران حاکم در دولت برای تاثیرگذاری در جریان رقابت های سیاسی جمهوری اسلامی و باقی ماندن در قدرت بود و شاید سرآغازی برای ظهور تکنوکرات های دولت نشین.

علی رغم تلاش دولت نشینان، جناح چپ موفقیت چندانی در انتخابات مجلس دوم کسب نکرد و اکثریت مجلس در اختیار  جناح راست قرار گرفت و بدین ترتیب احتمال تغییر نخست وزیر شدت یافت. از این رو کاگزاران حاکم در دولت و نزدیکانشان در مجلس تلاش کردند با رایزنی های پشت پرده ای را آغاز کردند. آنها تاکید می کردند تغییر نخست وزیر به ضرر «کشور و نظام» است و با این استدلال هم از حضرت امام(رض) هم خواستند تا در فرایند انتخاب نخست وزیر دخالت کنند و بالاخره هم امام پذیرفتند و با انتشار نامه ای، بر عدم تغییر نخست وزیر تاکید کردند و بدین ترتیب اداره کشور برای ۴ سال دیگر در دست آنها باقی ماند.

دلیل اصلی کاندیداتوری میرحسین موسوی چیست؟ یعنی این بار هم همان حلقه مدیران، میرحسین را وارد عرصه انتخابات کرده اند تا دوباره به قدرت برگردند؟

نوشته ای از admin \\ tags: , , , , , ,

Rss Feed