از حدود دو هفته پیش و به ویژه بعد از جلسه مناظره دکتر احمدی نژاد و مهندس موسوی که کم کم بازار بحث ها و منازعات خیابانی طرفداران نامزدها داغ شد، یکی از شعارهایی که همواره از سوی حامیان مهندس موسوی سر داده می شد، این بود؛ اگه تقلب نشه، موسوی اول میشه!
در آن هنگام این شعار را به پای شور انتخاباتی و یا جور کردن قافیه شعارهای انتخاباتی گذاشتم چرا که آن مناظره علاوه بر اینکه صف بندی های سیاسی کشور را به خوبی نمایان کرد، جریان کلی مناظره نیز کاملا به ضرر موسوی انجام شد، ولی هر روز این شعار بیشتر تکرار شد و این ظن تقویت شد که احتمالا هدفی از مطرح کردن غیر معمول این شعار بی منطق وجود دارد. اخباری که از شهرستان های مختلف می رسید، نشان از اقبال روز افزون ملت به احمدی نژاد و کاهش آرای میر حسین موسوی داشت ولی باز هم در تهران این شعار هر روز بیشتر از روز قبل به گوش می رسید و ظن وجود نیات شوم در پشت سر این شعار تقویت می شد.
علاوه بر سطح جامعه، بازخورد این شعار در بحث های بین طرفداران شبکه های اجتماعی مجازی مثل فرندفید و یا فیس بوک به وضوح قابل مشاهده بود. در شب های آخر فعالیت های تبلیغاتی اکثریت قریب به اتفاق حامیان میرحسین موسوی و کروبی بر این نکته اتفاق نظر داشتند که موسوی پیروز انتخابات است و احمدی نژاد در انتخابات تقلب خواهد کرد تا به هر نحو ممکن خود پیروز انتخابات باشد! حامیان موسوی و کروبی با اینکه هیچ استدلالی برای اثبات این سخن مضحک نداشتند، آن را همچون وحیی منزل و واقعیتی پذیرفته شده تکرار می کردند. اما چرا؟ چه اتفاقی افتاده بود که حامیان موسوی به این امر ایمان پیدا کرده بودند که فقط در صورت تقلب در انتخابات شکست خواهند خورد؟
برای پاسخ گفتن به این سوال لازم است چند ماه به عقب برگردیم و پیشینه حضور موسوی را در این دوره از انتخابات بررسی کنیم. حضور یکباره میرحسین موسوی در انتخابات بعد از یک غیبت بیست ساله در فضای سیاسی کشور در حالی صورت گرفت که پیش از وی مهدی کروبی و سید محمد خاتمی از جناح چپ کاندیدای دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری شده بودند. حضور میرحسین در این دوره از انتخابات مدیون احمدی نژاد و زنده شدن گفتمان عدالت محور و ارزش گرا در کشور است. چرا که او در بیست ساله گذشته همواره از این امر بیم داشت که به علت تغییر گفتمان حاکم بر نخبگان و گروه هایی از طبقه متوسط جامعه به شعارهای ارزش گرا و عدالت محوری که او در دهه ۶۰ منادی آن بود بی اعتنایی شده و احیانا با نه مردم مواجه خواهد شد. اما بعد از پیروزی دکتر احمدی نژاد در انتخابات سال ۸۴ و زنده شدن گفتمان عدالت محور و ارزش گرا در کشور، موسوی به این جمع بندی رسید که می تواند آخرین شانس خود و همفکرانش را برای آغاز مجدد حیات سیاسی شان امتحان کند چرا که مردم علاقه خود به شعارهای عدالت محور را نشان داده بودند.
اعلام کاندیداتوری میرحسین موسوی باعث شد تا سید محمد خاتمی انصراف دهد. حضور توامان موسوی و کروبی در اروگاه اصلاح طلبان، صف بندی های جالبی را به وجود آورد. اما آنچه بیش از همه به چشم آمد تقسیم شدن استحاله طلبان مجاهدین و مشارکت در ستادهای انتخاباتی این دو بود. از طرفی عباس عبدی و باقی و طیف اصفهان کارگزاران سازندگی و از سوی دیگر محمدرضا خاتمی، بهزاد نبوی، تاجزاده و طیف کرمان کارگزاران سازندگی.
از همان روزهای اول حضور میرحسین اخبار جسته و گریخته ای مبنی بر آنکه او نتوانسته است موج ایجاد کرده و توجه مردم را به خود جلب کند، به گوش می رسید. کار تا آنجا پیش رفت که زمزمه بازگشت خاتمی و کاندیداتوری مجدد او مطرح شد اما خاتمی که در این هنگام برای معالجه به استرالیا سفر کرده بود از همانجا پیغام فرستاد که حاضر نیست بار دیگر کاندیدا شود. کروبی هم علی رغم شعارهای ساختارشکنانه و رادیکالی که مطرح کرد نتوانسته بود جایگاه مناسبی در میان مردم کسب کند. در این شریط اصلاح طلبان مانده بودند و تجربه شکست در ۵ دوره انتخابات گذشته و به عبارت بهتر کابوس بازگشت به قدرت!
مهندس موسوی به علت آنکه در بیست سال گذشته در صحنه سیاسی ایران غایب بود در بسیاری از حوزه های گفتمانی و به ویژه مسایل روز، با فقر شدیدی رو به رو ست و از این رو مجبور است تا برای جبران این عقب ماندگی، دست به دامان گفتمان دوستان و شرکای انتخاباتیش که اتفاقا بسیاری از آنها در طول سال های غیبت موسوی در مسیر استحاله شدن گام برداشته بودند، شود. از این رو نوعی التقاط ملموس در گفتار و افکار او قابل مشاهده است که بعضا به صورت تعارض در موضع گیری ها بروز خارجی می یابد. در کنار این موضوع، حضور تشکیلات منسجم استحاله طلبان در ستاد موسوی عنان کار را از دست طیف سالم ستاد او گرفت و آنان کم کم به حاشیه رانده شدند؛ به عبارت بهتر شرایط فوق باعث شد تا موسوی با آنکه در بسیاری از حوزه ها با استحاله طلبان اختلافات مبنایی داشت اما زبان گویا و شمشیر برّان آنها و پیش برنده اهداف آنان شد.
در ستاد انتخاباتی کروبی هم وضع به همین منوال بود با این تفاوت که کروبی از ابتدای حضورش طیف ارزشگرای حزب اعتماد ملی را کنار گذاشت و به سراغ استحاله طلبان رفت؛ البته بیشتر کسانی که در ستاد انتخاباتی کروبی جمع شده بودند، از فرصت انتخابات برای بازسازی چهره خود در میان جامعه سیاسی ایران استفاده کردند تا تلاش برای پیروزی وی. بعضی از آنان حتی در روز رای گیری با این توجیه که کروبی در انتخابات پیروز نخواهد شد به موسوی رای دادند!
همانطور که ذکر شد، حداقل برای حلقه اصلی فعالین درستاد میرحسین این واقعیت که او نمی تواند اقبال عمومی را به خود جلب کند، امری واضح و روشن می نمود. اما آنچه که به حامیان او منتقل می شد چیزی متضاد با این واقعیت بود. این امر را می توان به پای تلاش برای حفظ روحیه حامیان گذاشت اما وجود قراین دیگری این نکته را رد و بر وجود نقشه های شوم دلالت می کند:
· سردادن شعارهای تحریک کننده و معنی دار و با مضامینی مثل اگه «تقلب نشه موسوی اول میشه» و یا «اگه تقلب بشه ایران قیامت میشه» در حالی که تقریبا تمام نظر سنجی های معتبر از پیروزی دکتر احمدی نژاد در دور اول خبر می دادند.
· تلاش برای دروغگو نشان دادن دولت و سلب اعتماد عمومی از آن به انحاء مختلف که اوج آن در جریان مناظره موسوی و کروبی و انتشار آمار و نمودارهای دروغ به نام آمارهای بانک مرکزی، نمود یافت.
· تشکیل «کمیته صیانت از آراء» و تلاش برای مطرح کردن بحث تقلب در انتخابات به انحاء مختلف؛ چیزی که در تاریخ سی ساله جمهوری اسلامی اصلا سابقه نداشته است و بسیاری از همین افراد مدعی تقلب در انتخابات در دوران مسئولیتشان در دولت و یا مجلس، امکان عقلی تقلب در انتخابات ایران را به دلیل حضور و دخالت مردم در جریان برگزاری و نظارت بر انتخابات دور از ذهن دانسته بودند.
· تلاش برای دیکتاتور نشان دادن رئیس جمهور و مستبدانه خواندن رفتار و نوع اداره حکومت توسط وی که به وضوح در دیوار نویسی های شهر و یا در مطالب مطرح شده توسط موسوی و کروبی در جریان نطق های تلویزیونی قابل مشاهده بود.
موارد فوق الذکر و حرکت های تخریبی علیه دولت و رئیس جمهور و ایجاد جنگ روانی با تکیه و تبلیغ شدید بر نکات بالا، هرچند در ظاهر به عنوان اعتراض هایی علیه دولت و شخص رئیس جمهور قلمداد می شوند ولی در پازل انتخابات به عنوان پالس هایی برای آماده کردن حامیان موسوی برای اعتراض بعد از اعلام نتایج تحلیل میکردند. اوج این فضا سازی روانی در این پازل، انتشار نظر سنجی های دروغ در میان حامیان موسوی که حاکی از پیروزی بی قید و شرط او در انتخابات و به عبارت بهتر بمب باران روانی. این فضا سازی بگونه ای بوده که حتی خود کاندیدا را هم به این نتیجه رسانده که در انتخابات قطعا پیروز خواهد شد و بدین ترتیب زمینه روانی برای انجام حرکت های اعتراضی بعد از شکست احتمالی موسوی و کروبی در انتخابات که با راهبری استحاله طلبان انجام می شد، فراهم گشت.
اما هدف اصلی از طرح این مسایل در کنار انتشار نظر سنجی های دروغ در میان حامیان و تخریب های بی سابقه علیه دولت و رئیس جمهور چه بود؟ به نظر می رسد طیف افراطی جبهه دوم خرداد و به عبارت بهتر استحاله طلبان مجاهدین و مشارکت که این انتخابات را آخرین فرصت برای بازگشت به قدرت می دیدند، بعد از آنکه از پیروزی مهندس موسوی و یا کروبی در این دوره از انتخابات مایوس شدند، در پی بهره برداری از انتخابات برای رسیدن به اهداف استحاله طلبانه خود گرفتند.
اگر بخواهیم خوشبینانه و به دور از هرگونه ظن و شبهه ماهیت فعالیت های کروبی و موسوی را در کنار استحاله طلبان در یک جبهه تحلیل کنیم، باید موسوی و کروبی را بی اطلاع از این حرکت دانسته و همه تقصیر را متوجه استحاله طلبان بدانیم که از ساده انگاری و توهم پیروزی کاندیداها استفاده کرده اند تا اهداف استحاله طلبانه خود را پیش ببرند.
حرکت های اعتراضی حامیان استحاله طلب موسوی که البته با همراهی خود وی انجام می شود بی شباهت به انقلاب های رنگی کشورهای تازه استقلال یافته نیست. البته پیش از این نیز در جریان سال های حاکمیت جبهه دوم خرداد و ریاست جمهوری آقای خاتمی، همین طیف در صدد شبیه سازی اصلاحات صورت گرفته در دولت روسیه توسط یلتسین و تغییر ماهیت حکومت جمهوری اسلامی با تکیه بر طرح مفاهیم و موضوعاتی مثل حاکمیت دوگانه و لایحه های دو قلو برای افزایش اختیارات رئیس جمهور و ایجاد بحران های مختلف مثل حادثه کوی دانشگاه بودند که البته با هوشیاری رهبر معظم انقلاب، راه به جایی نبردند. این بار نیز گویا استحاله طلبان درصدد استفاده از فرصت انتخابات برای کپی برداری از انقلاب های رنگی در کشورهای تازه استقلال یافته هستند. فرضیه ای که با توجه آشوب های خیابانی چند روز اخیرو به ویژه کشف خانه های تیمی آشوب گران و دستگیری تعدادی از سران استحاله طلب در حالی که مشغول آموزش شیوه های مختلف آشوب به تعدادی از جوانان بودند و البته با توجه به رنگ سبز به عنوان نماد آنها وراهپیمایی دوشنبه ۲۵ خرداد حامیان موسوی که در سکوت کامل از میدان انقلاب تا میدان آزادی برگزار شد، و بیشتر تقویت شده است.
در روزهایی که خبر فعال شدن منافقین در میان حامیان موسوی به گوش می رسد و آنان با انتشار بیانیه های مختلف مسئولیت انجام بعضی آشوب ها و خسارت زدن به اموال عمومی وی یا ضرب و جرح نیروهای حزب اللهی را در نقاط مختلف تهران بر عهده می گیرند، این سوال مطرح می شود که با توجه به اختلافات مبنایی میرحسین موسوی و یا کروبی با استحاله طلبان، چگونه آنان به اینگونه آتشی دامن می زنند؟ آیا صرف توهم پیروزی و یا ساده بودن می تواند توجیه مناسبی برای همراهی آنان با استحاله طلبان باشد؟ مهندس موسوی فکر نمی کند چرا منافقین، بی بی سی، سی ان ان و البته استحاله طلبان دوم خردادی و اپوزیسیون با او همراه شده اند؟
نوشته ای از admin
\\ tags: انتخابات ریاست جمهوری, تاریخ, تاریخ معاصر ایران, جمهوری اسلامی, رقابت های سیاسی, فرهنگ, گروه های سیاسی
اینجا هم هستم